قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام !

ممنون که به وبم سر می زنید ، در صورتی که من خیلی وقته به وبتون سر نزدم !

امید وارم همیشه ...................... امتحان ادبیاتتون 20 بشین !

تک بیست کلاس ....خیلی کیف داره ...

و اما موضوع مهم این که تا تابستون سال دیگه درست همین موقع ... بای !

چون امتحانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ... داریم ! تیزهوشان ، نمونه وووو پس

بای !



[ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]
 
گابریل خوزه گارسیا مارکِز (به اسپانیایی: Gabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا*[۱] درمنطقهٔ سانتامارا*[۲] در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رماننویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.

 Gabriel Garcia Marquez.jpg

گابریل گارسیا مارکز
زمینهٔ کاری ادبیات
زادروز ۶ مارس ۱۹۲۷
آراکاتاکا، ماگدالنا، کلمبیا
مرگ ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ میلادی (۸۷ سال)
مکزیکو سیتی، مکزیک
ملیت کلمبیایی
لقب گابو
پیشه نویسنده، روزنامه‌نگار
سبک نوشتاری رئالیسم جادویی
کتاب‌ها صد سال تنهایی، عشق سال‌های وبا
همسر(ها) مرسدس بارچا (۱۹۵۸-تاکنون)
فرزندان دو فرزند
دلیل سرشناسی داستان کوتاه و رمان
   
 

 گابریل گارسیا مارکز, جملات قصار

 

بزرگترین حقیقت دنیا تنهاییست.

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

امروز همان فردایی است که دیروز انتظارش را میکشیدی.

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

خودت را به فردی بهتر تبدیل کن و خودت را بشناس قبل از اینکه دیگران تو را بشناسند.

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا


اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬

رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

 


دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.

 

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

ترسوی حقیقی از پرواز نمیترسد ،بلکه آن کس که با ترس پرواز را یاد میگیرد ، ترسو است .


جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

مرگ از پیری نمی آید ، بلکه با فراموشی می آید !

 

جملات آموزنده, سخنان گابریل گارسیا

کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

 

 
[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٤:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]

معرفی و نقد کتاب صد سال تنهایی ( Cien anos de soledad )
 

"صد سال تنهایی" حاصل 15 ماه تلاش و کار "گابریل گارسیا مارکز" است که به گفته ی خود در تمام این 15 ماه خود را در خانه حبس کرده بوده است !

چاپ نخست آن در سال ۱۹۶۷ در آرژانتین با تیراژ ۸۰۰۰ نسخه منتشر شد.   این رمان از آثار مهم ادبیات آمریکای جنوبی ( آرژانتین ) است.  نوبل ادبی 1982  به این اثر تعلق گرفت  .

صد سال تنهایی  در مدتی کوتاه شهرتی جهانی پیدا کرد و به 27 زبان دنیا ترجمه شد .

 

 

خلاصه داستان صد سال تنهایی

داستان در یکی از شبه جزایر کارائیب و به طور کلی در کشور های آمریکای جنوبی آغاز می شود. این کتاب داستان زندگی 6 نسل از خانواده ای را نقل می کند  که در دهکده ماکاندرو زندگی می کنند .

داستان از صحنه اعدام سرهنگ اوئرلیانو بوئندیا آغاز می شود که رو به روی  جوخه اعدام ایستاده و خاطرات گذشته اش را مرور می کند . سرهنگ به کودکی اش می رود ، زمانی که در سراسر ده ، فقط 20  خانه خشتی بود .

ماجرای  پدید آمدن دهکده ماکاندرو این گونه است : وقتی  خوزه آرکاردیو بوئندیا و اورسلا با هم ازدواج می کنند ، زن جوان که میدانست حاصل ازدواج خاله اش با پسر دایی خوزه ، بچه ای با دم تمساح بود ، از بچه دار شدن می ترسید . اهالی ده خوزه را بابت این مسئله مورد تمسخر قرار می دادند . خوزه که از این مسئله عذاب می کشید ، یکی از دوستانش را که خروس باز بود ، برای دوئل دعوت می کند .

به دنبال این دوئل ، خوزه دوستش را می کشد و پس از آن وی خود را لایق طرد شدن می داند و به این ترتیب با اورسلا ، همسرش و تعدادی دیگر از زوج های ده که از بچه دار شدن می ترسیدند ، مهاجرت کردند .

پس از 14 ماه ، اورسلا و خوزه صاحب فرزندی می شوند که هیبت تمساح نداشت ....

بعد از چندین ماه آوارگی ، یک شب خوزه در خواب می بیند که در همان مکان ، شهر بزرگ و زیبایی با دیوار های آئینه ای بر پا کرده اند ...واین گونه آن دسته افرادی که به دنبال عذاب وجدان از محل زندگیشان بیرون آمده بودند ، ده زیبای ماکاندرو را بنا کردند .

ورود کولی ها ، هر سال باعث آشفته شدن وضع مردم ده می شد . اهالی ده در آرامش و به دور از اختراعات و اکتشافات جدید ، با کمترین امکاناتشان زندگی می کردند ، اما کولی ها با آمدنشان ، سیلی از ابزار و اطلاعات جدید به ده می آوردند  .

اولین اختراعی که به ماکاندرو وارد شد ، آهن ربا بود . خوزه آرکاردیو بوئندیا ، پدر آئورلیانو ، زمانی ریاست دهکده را برعهده داشت ، اما با گذر زمان ، به موجودی خیال باف تبدیل شده بود که تمام دارایی خانواده اش را با خرید آهم ربا برای یافتن طلا و دوربین و نقشه جغرافیایی به باد داده بود . به همین دلیل تمام بار مسئولیت خانواده بر دوش همسرش اورسلا ،و فرزندانش بود .

او دوستی ویژه ای با ملکیادس دارد، او کولیی است که به نوعی پل ارتباط جهان بیرون با فضای محدود و بسته روستای ماکوندو است. او یکی از شخصیت های اصلی داستان است که چند بار در روند داستان می میرد و سرانجام نقش تعیین کننده ای را در سرنوشت خانواده بر عهده دارد.

در این مدت ، پسر  بزرگ خوزه و اورسلا  در یک ماجرای عاشقانه شکست بدی خورد و پس از آن از ده خارج شد .اورسلا که به شدت نگران پسرش بود به دنبال او از ده خارج شد و تا چند وقت خبری از اورسلا و پسرش نبود . تا این که چند ماه بعد ، اورسلا با عده ای غریبه به ده باز می گردد. غریبه ها که متوجه خاک حاصل خیز ماکاندرو شده بودند  در ده باقی ماندند و کم کم ده آرام ، به جنب و جوش افتاد .کم کم فروشگاه های کوچک و جاده های شنی ، ده را رونق بخشیدند.

 در این زمان ائورلیانو تمام وقت خود را صرف زرگر می کرد و مادرش نتیز با تولید و فروش  اب نبات به درامد خانواده می افزود.

آمدن دندان مصنوعی توسط کولی ها به ده ، باعث شد که فکر مهاجرت کردن به ذهن اهالی ده از جمله خوزه آرکادیو بیفتد . اما اورسلا با مهارت توانست این فکر را از ذهن اهالی بیرون کند .پس از این اتفاق ، خوزه از فکر های عجیب و غریبش دست کشید و بیشتر زمانش را صرف آموزش و تربیت فرزندانش کرد .

چندی بعد دختر 11 ساله ای همراه با تاجران به ده آمد که نامه ای داشت که مشان می داد از خویشان خانوادهی خوزه و اورسلا است . دخترک استخوان های  پدر و مادرش را با خود آورده بود که در نامه از اورسلا و شوهرش خواسته شده بود که استخوان ها را طبق رسوم مذهبی به خاک بسپارند .آن ها اگر چه چنین خویشانی را به یاد نمی آوردند ، اما استخان ها را به خاک سپردند و دختر بچه را پیش خود نگه داشتند .

سرخپوستی که با خانواده زندگی می کرد به انها گفت این بدترین مرض است  چون باعث از دست دادن حافظه می شود.به طوری که کم کم خاطرات کودکی را از یاد می برید و به ترتیب نام و مورد استفاده ی اشیا  و بعد حتی نام خودشان را فراموش می کنیید. و با لاخره در حالت نسیان فرو می روید. اما هیچ کس حرف او را باور نکرد.

اهالی حرف سرخ پوست را باور نکردند  ولی  کمی بعد دیدند که همگی به مرض بی خوابی  مبتلا شدند. اب نبات های اورسولا  بیماری را در تمام شهر پراکنده کرده بود .؛ نه داروهای گیاهی و نه هیچ نسخه ی دیگری فایده نداشت.

اهالی اوایل از بی خوابی راضی بودند و می توانستند به تمام کار های عقب مانده شان برسند اما با تمام شدن کار های عقب مانده ، بی تابی مردم را فرا گرفت  .

خوزه که متوجه شد بیماری همه جا را گرفته دستور داد چند زنگوله بخرند و به تازه واردان سالم بدهند تا با بستن ان  مراقب خود باشندو بیماری را از ماکاندو بیرون نبرند. بیماری به تدریج رشد می کرد طوری که مجبور بودن تمام اشیا و کاربرشان را روی انها بنویسند. اما قطعا روزی می رسیدکه خواندن هم از یادشان می رفت.

سرانجام روزی مکیادس که مرده بود با شربتی به ده باز می گردد . اهالی  ماکاندرو شربت را می خورند و بیماری از بین می رود و به پاس این لطف مکیادس ، خانواده بوئندیا از او خواهش می کنند که تا آخر عمر با آن ها زندگی کند . مکیادس در خانه آن ها مستقر می شود و شروع به نوشتن چیز هایی بر روی پوست می کند که رمز این نوشته ها ، صد سال بعد کشف می شود ...

با شروع جنگ های داخلی ، اهالی ماکوندو نیز سپاهی را به فرماندهی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (فرزند دوم خوزه آرکادیو بوئندیا) برای جنگ بر ضد نظام محافظه کار تشکیل می دهند . در ماکوندو، آرکادیو (نوه بنیانگذار روستا و فرزند پیلار ترنرا و خوره آرکادیو) از سوی عموی خود به ریاست شهر منسوب و تبدیل به دیکتاتوری مستبد می شود و پس از فتح شهر از سوی نیروهای محافظه کار، او را تیرباران می کنند.

جنگ ادامه می یابد و سرهنگ آئورلیانو چندین از مرگ حتمی ، جان سالم به در می برد  تا اینکه خسته و بی رمق از جنگ بی حاصل به معاهده صلح تن می دهد و تا پایان عمر خانه نشین می شود.

وی پس از امضای معاهده صلح به سینه خویش شلیک می کند تا به زندگی اش پایان دهد، اما از این خطر هم جان سالم به در می برد. سپس به خانه اش باز می گردد و از سیاست کناره گیری کرده و باقی عمرش را به ساختن ماهی های کوچک طلایی می پردازد .

آئورلیانو تریسته، یکی از هفده فرزند سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، یک کارخانه یخ سازی در ماکوندو تاسیس می کند و برادرش آئورلیانو سنتنو، به سرپرستی آن می رسد .

آئورلیانو تریسته ، خود  و با هدف آوردن قطار از ماکوندو می رود.چندی بعد در ماکوندو ریل قطار کشیده می شود و این مسئله رونق فراوانی به ده می بخشد و به این ترتیب ،  آن شهر به مرکز فعالیت های منطقه تبدیل می شود و هزاران نفر را از اطراف و اکناف به خود جذب می کند.

 بعضی از خارجی ها یک مزرعه موز در نزدیکی ماکوندو تاسیس می کنند. شهر همچنان به رشد و توسعه اش ادامه می دهد تا اینکه روزی کارگران مزرعه موز اعتصاب می کنند که برای پایان دادن به اعتصاب ارتش ملی مداخله می کند و تمامی کارگران معترض را کشته و اجسادشان را به دریا می ریزند.

پس از کشتار کارگران شرکت موز، بارانی که چهار سال و یازده ماه و دو روز طول می کشد، شهر را در بر می گیرد. آنگاه اورسولا می گوید که در انتظار پایان بارندگی است تا بمیرد.

آئورلیانو بابیلونیا به دنیا می آید که آخرین فرزند از نسل بوئندیا است. نام او در ابتدا آئورلیانو بوئندیا است تا اینکه با کشف رمز مکاتیب ملکیادس در می یابد که نام فامیل پدری اش بابیلونیا است. هنگامی که باران قطع می شود، اورسولا می میرد و شهر ماکوندو خالی از سکنه می شود.

تعداد اعضای خانواده کاهش می یابد و در ماکوندو کسی دیگر خانواده بوئندیا را به یاد نمی آورد؛ آئورلیانو خود را در آزمایشگاهش زندانی کرده و سرگرم کشف رمز مکاتیب ملکیادس است که در این میان خاله اش آمارانتا اورسولا از بروکسل بازمی گردد.

آنها با هم یک ماجرای عشقی دارند و از این رابطه عاشقانه آمارانتا اورسولا باردار می شود، ولی پس از زایمان متوجه می شوند که کودک دم خوک دارد. او بر اثر خونریزی زایمان می میرد. آئورلیانو بابیلونیا ناامیدانه از خانه خارج می شود و در به در دنبال کسی می گردد تا او را یاری کند، اما در شهر دیگر کسی زندگی نمی کند، حالا ماکوندو شهری متروکه است. او فقط به کافه داری بر می خورد که به او عرق تعارف می کند، آنها میی نوشند و آئورلیانو مست در میان شهر می افتد. وقتی به خود می آید به یاد بچه اش می افتد و دوان دوان به جستجویش می رود ولی هنگامی به او می رسد که مورچه ها در حال خوردنش هستند.

آئورلیانو به خاطر می آورد که این واقعه در مکاتیب ملکیادس پیش بینی شده بود، او داستان زندگی خانواده بوئندیا را که از پیش نوشته شده بود می خواند و در می یابد که پس از خواندن آخرین کلمات مکاتیب، داستان زندگی خودش نیز به پایان می رسد، یعنی داستان ماکوندو ...

 
ادامه در ادامه مطلب بازنده

ادامه مطلب
[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٤:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]

دوستای گلم ....سلام قلب همین چند دقیقه پیش کتاب ماتیلدا اثر رولد دال رو تموم کردم

خیلی قشــــــــــــــــــــــــــــنگ بود ولی ای کاش طولانی تر بود ....ناراحت

بهتون پیشنهاد می کنم اگه نخوندینش همین الان شروع کنین یول

 

این کتاب درمورد یه دختر به اسم ماتیلدا هست که توی یه خانواده ای زندگی می کرده که پدر و مادرش کتاب خوندن براشون اهمیتی نداشته در حالی که تلویزیون دیدن رو با ارزش ترین کار می دونستن و ماتیلدا رو به این کار تشویق می کردن .... اما ماتیلدا هوش خیلی زیادی داره به طوری که توی 4 سالگی خوندن و نوشتن رو یادمی گیره بدون اینکه کسی بهش کمک کنه ماتیلدا می تونسته با چشمش اشیا رو جابه جا کنه و از همین تواناییش برای کمک به معلمش استفاده می کنه و زندگی اون رو به کلی تغییر می ده ....

این کتاب 268 صفحه است و از زاویه ی دید سوم شخص گفته می شه 

فایل صوتیش رو می تونین در این آدرس دانلود کنین :

http://s6.picofile.com/file/8208929718/Matilda_www_Rlstine_Blogfa_com_.rar.html

 

امید وارم از خوندن ( یا گوش دادن ) این کتاب لذت ببرین !

[ یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]

آیا  اغراق و مبالغه با هم تفاوتی دارند؟

 

     در ادبیات شیرین پارسی گاهی هنرمندان به گونه ای سخن می گویند که سخن از واقعیات دور می شود و جنبه ی گزافه و بزرگ نمایی به خود می گیرد.البته این کار با دروغ و کذب که در شرع و دین مبین اسلام از آن نهی شده است کاملا متفاوت است به دلیل آن که  سخن دروغ  در قالب جملات خبری و زبانی بیان می شود بنابراین شرعا ناپسند و از گناهان بزرگ محسوب می شود.

    مثلا اگر کسی ادعا کند و با قاطعیت بگوید : من 10 جلد کتاب به شما امانت دادم. این یک جمله ی خبری است. حال اگر کتاب ها شمرده شود و 9 جلد باشد. این گفته دروغ شمرده می شود که ناپسند است و شما را ناراحت می کند.

       اما در ادبیات، ما با جملات انشایی و ادبی و عاطفی سر و کار داریم. به عبارتی زبان ما هنری است. سخن هم به گونه ای است که خواننده با ژرف نگری و دقت به اغراق و مبالغه ی سخن آگاه می شود و از آن لذت ادبی می برد. درحالی که در دروغ اگر کسی به حقیقت امر آگاه شود از دروغگو بیزار می شود.

     بزرگ نمایی همان افراط در توصیفات و بیان احساسات گوینده به گونه ای مؤثر است که به آن اغراق می گوییم و بر این پایه به سه گونه آمده است:

 

ادامه در ادامه مطلب ....... !!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]

                     

(( تفاوت تناسب و مراعات نظیر ))


 باور غلط :
تناسب با مراعات نظیر فرق دارد ! 

به صورت زیر :  


اگر 2 تا بود، تناسب است .
 اگر 3 تا یا بیشتر بود، مراعات نظیر است.
 اگر راجب چیزهای  ملموس بود، مراعات است ، اگر راجب چیزهای ذهنی بود، تناسب است .

و همه ی «اگر» های دیگر درباره ی تفاوت مراعات و تناسب

 باور درست:


تناسب با مراعات نظیر دو نام مختلف برای یک آرایه ی ادبی است واین دو باهم  هیچ تفاوتی ندارند.


[ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٤:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من حانیه متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]