قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام دوستای گلم خوبین خوشین سلامتین ....

مرسی به وبم سر می زنین امروز می خوام یه شعر کودکانه ی دیگه بنویسم و بعد یک سوال و بعدشم یه خاطره ...

شعر حسنی شاگرد اول ازامیر علی رجبی

 

حسنی ببین صدای چیه

پشت در حیاط کیه

ببین کیه در می زنه

می خواد به ما سر بزنه

صدا ی آشنا بود

مملی ناقلا بود

حسنی که در رو وا کرد مملی اونو صدا کرد

حسنی بریم به رود خونه ؟

فرار کنیم از تو خونه ؟‌

بریم به صحرا و دشت

یه بازی خوب و مشت

 

مملی برو من نمی یام

همین کلام ختم کلام

 

چرا نمی آی به بازی

تو که یه رفیق نازی

 

الان چه وقت بازیه

آقا مملی حرفا چیه

می خوام تو خونه بمونم

چون که می خوام درس بخونم

حسنی میره به مدرسه

سرکلاس هندسه 

مملی تو کوچه ها وله

حسنی شاگرد اوله  

 

ماچماچقلبقلبماچماچ

 

دوستای گلم از شعر م خوشتون اومد ؟‌

و حالا یه سوال

دوست دارین تو وبم شعر های کودکانه بنویسم یا شعریی از حافظ و سعدی و فردوسی و ....

 

روزی که رفتم مدرسمون برای گرفتن مانتو دیدم مانتوم رنگش یاسی وقتی مانتوم رو گرفتم رفتم خونه دیدم یکمی بزرگم پس رفتیم مدرسمون دوباره و یه مانتو ی کوچیک تر پوشیدم تازه نمی دونین با مانم چه قدر صبر کردیم تا مانتو رسید و بعد وقتی پوشیدم کوچیکم بود دوباره خواستیم مانتو ی قبلی رو برداریم که نبود یعنی تموم شده بود دوباره

انتظار ... انتظار

تا اون سایز رسید و برداشتم ...

راستی توی آپ بعدیم عکس مانتوم رو می زارم ...

ببخشید یکم زیاد شد از این به بعد بهتون قول می دم همیشه 5شنبه ها وبم رو آپ کنم و همتون رو خبر کنم اگه واسه ی این آپ همه ی دوستا رو خبر نکردم ببخشید ...

 بای

 

[ جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ حانیه ]

 

سلام همین طور که بهتون قول داده بودم اینم یه

شعر کودکانه به نام خروس بی سواد

.

.

.

 

 

اتل متل خروسه بی سواده

کسی تو ده سواد یادش نداده

تنبلی کرده ؟ نه بابا زرنگه

با تنبلی هر روز  و شب می جنگه

سحر که شد قوقولی قوقول می خونه

دوست نداره کسی تو خواب بمونه

دلش می خواد پاییز بره مدرسه

حیف که کمی از روباه می ترسه

..

..

.

منبع : کتاب اتل متل

ماچ

در آپ بعدی هم یک شعر کودکانه می نویسم

تولد پریسا جون و الهه جون مبارک

محلول آب و نمک

تولدت مبارک

 

....

بای قلب

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ حانیه ]

هوراسلام سلام دوستای گلم قلب

خوبین خوشین سلامتین امروز می خواهم شعری از

پروین اعتصامی بنویسم ...

اسم شعر ش هم آرزوی پرواز  هست

1.....

2.....

3.....

 

کبوتر بچه ای با شوق پرواز                 بجرئت کرد روزی بال و پرباز

پرید از شاخکی بر شاخساری                گذشت از بامکی بر جوکناری

نمودش بس که دوران راه نزدیک                     شدش گیتی به پیش چشم تاریک

زوحشت سست شد بر جای ناگاه               زرنج خستگی درمانده در راه

گه از اندیشه بر هرسو نظر کرد            گه از تشویق سر در زیر پر کرد

نه فکرش با قضا دمساز گشتن            نه اش نیروی زان راه بازگشتن

نه گفتی کان حوادث را چه نامست       نه راه لانه دانستی کدامست

نه چون هر شب حدیث آب ودانی         نه از خواب خوشی نام ونشانی

فتاد از پای و کرد از عجز فریاد              زشاخی مادرش آواز در داد

کز ینسان است رسم خود پسندی       چنین افتند مستان از بلندی

بدین خردی نیاید از تو کاری                 به پشت عقل باید بردباری

ترا پرواز بس زود است ودشوار             زنو کاران که خواهد کار بسیار

بیاموزندت این جرات مه وسال              همت نیرو فزاید هم پرو بال

هنوزت دل ضعیف وجثه خرد است         هنوز از چرخ بیم دستبرد است

هنوزت نیست پای برزن وبام                هنوزت نوبت خواب است وآرام

هنوزت انده بند وقفس نیست              بُجربازیچه،طفلان راهوس نیست

نگردد پخته کس با فکر خامی              نپوید راه هستی را به گامی

تراتوش هنر می باید اندوخت               حدیث زندگی می باید آموخت

بباید هردو پا محکم نهادن                   ازآن پس فکر بر پای ایستادن

پریدن بی پر تدبیر مستی است           جهان را گه بلندی گاه پستی است

به پستی در دچار گیروداریم                ببالا چنـــگ شاهین را شکاریم

من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج                 تو را آسودگی باید مرا رنج

تو هم روزی روی زین خانه بیرون           ببینی سحر بازیهای گردون

از این آرامگه وقتی کنی یاد                 که آبش برده خـــاک و باد بنیاد

نه ای تاز اشیان امن دلتنگ                 نه از چوبت گزند آید نه از سنگ

مرا در دامها بسیار بستند                   زبالم کودکان پرها شکستند

گه از دیوار سنگ آمد گه از در              گهم سر پنجه خونین شد گهی سر

نگشت آسایشم یک لحظه دمساز              گهی از گربه ترسیدم گه از باز

هجوم فتنه های آسمانی                   مرا آموخت علم زندگانی

نگردد شاخک بی بن برومند                 زتو سعی وعمل باید زمن پند

پایان

.

.

.

 

 

دوستای گلم در آپ بعد یک شعر کودکانه می نویسم

امید وارم از این شعر خوشتون اومده باشه

بای

[ سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ حانیه ]

..... سلام .....

دوستای گلم خوبین خوشین

سلامتیین

.

.

.

خدارو شکر

قلبقلب

قلب

و امروز آخرین نام آور یعنی :

سوال

سوال

آرش کمانگیر

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در

 مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد

آشتی را می‌پذیرندو برای قبول این صلح و تحقیر ایرانیان پیشنهاد می کنند که از

پهلوانان ایرانی شخصی تیر بیندازد ولی در ایران کسی جرات این کار را به خود نمی

دهد آرش در لشکر ایران ستوربان بوده و پیغامی را به دست او میدهند تا به لشکر توران

ببرد و در آنجا پادشاه توران برای تحقیربیشتر ایرانیان خود آرش را انتخاب می کند و آرش

به اجبار مسئولیت این کار را میپذیرد در لشکر ایران همه به آرش خرده می گیرند که چرا

 این مسئولیت را پذیرفتی و تو باعث ننگ ایران می شوی و... قرار بر این می‌گذارند که

کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و

توران باشد. آرش به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.

تیر از صبح تا غروب حرکت

کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران

می‌شود.* پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر

می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده

می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته

بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این

وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.تیر آرش سه روز و

سه شب در حرکت بود تا درکنار رود جیحون بر تنه درختی فرو می رود و از حرکت

میاستد.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد

جانفشانی در راه میهن است.

 

امید وارم از آپم خوشتون اومده باشه و همون طور که گفتم این آخرین نام آور و از این به

 بعد به جای نام آور توی هر پست یک شعر می نوسم ...

یا شعر های کودکانهویا شعر هایی از حافظ و سعدی و فردوسی و ....

 

و حالا یک سوال

 

دوستای گلم شما از این شاعرا کدوم رو  بیشتر

 

به شعر هایش

 

علاقه دارین ؟؟؟؟

 

فردوسی

سعدی

پروین اعتصامی

حافظ

مولانا

 

 

 

بای

پری شهر قصه ها

[ دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ حانیه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من حانیه متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]