قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام دوستای گلم من توی این پست می خوام یه شعر از پروین اعتصامی بنویسم ...

به نام سعی و عمل ...

سعی و عمل

براهی در، سلیمان دید موری

که با پای ملخ میکرد زوری

بزحمت، خویش را هر سو کشیدی

وزان بار گران، هر دم خمیدی

ز هر گردی، برون افتادی از راه

ز هر بادی، پریدی چون پر کاه

چنان در کار خود، یکرنگ و یکدل

که کارآگاه، اندر کار مشکل

چنان بگرفته راه سعی در پیش

که فارغ گشته از هر کس، جز از خویش

نه‌اش پروای از پای اوفتادن

نه‌اش سودای کار از دست دادن

بتندی گفت کای مسکین نادان

چرائی فارغ از ملک سلیمان

مرا در بارگاه عدل، خوانهاست

بهر خوان سعادت، میهمانهاست

بیا زین ره، بقصر پادشاهی

بخور در سفرهٔ ما، هر چه خواهی

به خار جهل، پای خویش مخراش

براه نیکبختان، آشنا باش

ز ما، هم عشرت آموز و هم آرام

چو ما، هم صبح خوشدل باش و هم شام

چرا باید چنین خونابه خوردن

تمام عمر خود را بار بردن

رهست اینجا و مردم رهگذارند

مبادا بر سرت پائی گذارند

مکش بیهوده این بار گران را

میازار از برای جسم، جان را

بگفت از سور، کمتر گوی با مور

که موران را، قناعت خوشتر از سور

چو اندر لانهٔ خود پادشاهند

نوال پادشاهان را نخواهند

برو جائیکه جای چاره‌سازیست

که ما را از سلیمان، بی نیازیست

نیفتد با کسی ما را سر و کار

که خود، هم توشه داریم و هم انبار

بجای گرم خود، هستیم ایمن

ز سرمای دی و تاراج بهمن

چو ما، خود خادم خویشیم و مخدوم

بحکم کس نمیگردیم محکوم

مرا امید راحتهاست زین رنج

من این پای ملخ ندهم بصد گنج

مرا یک دانهٔ پوسیده خوشتر

ز دیهیم و خراج هفت کشور

گرت همواره باید کامکاری

ز مور آموز رسم بردباری

مرو راهی که پایت را ببندند

مکن کاری که هشیاران بخندند

گه تدبیر، عاقل باش و بینا

راه امروز را مسپار فردا

بکوش اندر بهار زندگانی

که شد پیرایهٔ پیری، جوانی

حساب خود، نه کم گیر و نه افزون

منه پای از گلیم خویش بیرون

اگر زین شهد، کوته‌داری انگشت

نکوبد هیچ دستی بر سرت مشت

چه در کار و چه در کار آزمودن

نباید جز بخود، محتاج بودن

هر آن موری که زیر پای زوریست

سلیمانیست، کاندر شکل موریست

 

راستی دوستای گلم من چند هفته پیش یه کتاب خوندم به نام سیاه دل

خیــــــــــــــــــــــــلی خیـــــــــــــــــــــــــــلی

قشنگ بود ...

بهتون پیشنهاد می کنم  حتما بخونیدش ...

در ادامه مطلب خلاصه اش رو نوشتم و یه عکس از کتاب رو گذاشتم ... 


خلا صه کتاب :

"مگی"١٢ ساله قادر است با بلند خواندن کتاب، شخصیت های داستان را از دنیای درونی

به دنیای بیرونی بکشاند. این نیروی جادویی که از پدرش آموخته سبب دردسرهایی برای

او و خانواده اش می شود. اما سرانجام با کمک همین قدرت بر یک شخصیت منفی کتاب

که جان گرفته و قصد نابودی پدر و مادرش را دارد، پیروز می شود.

"سیاه دل" یک داستان فانتزی ناب، پر کشش و هیجان است که بر کتاب و کتابخوانی

توجه ویژه دارد. شخصیت داستان "مگی" دختر شجاعی است که این شجاعت و قدرت را

از کتاب خواندن و همذات پنداری با شخصیت های داستان ها آموخته است. برای او تحمل

فراز و فرودهای زندگی بدون کتاب خواندن میسر نیست. پدر مگی که کارش صحافی کتاب

است در اثر بلند خواندن کتاب "سیاه دل" یکی از شخصیت های منفی آن را زنده می کند

که موجب مشکلاتی می شود. زمانی که پدر و مگی نویسنده را پیدا می کنند و او از

اعمال این شخصیت با خبر می شود، برای از بین بردن او تصمیم به تغییر پایان داستان می

گیرد. یعنی در واقع خالق اثر تصمیم می گیرد مخلوق خبیث و خیانتکار خود را از بین ببرد و

این نکته قابل توجه در کتاب است.

سیاه دل

 

[ پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ پریسا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من پریسا متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]