قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام ... سلام ... سلام دوستای گلم بالاخره اومدم اونم با هزار تا خبر جورواجور ... 

اول باید بگم که مرسی تو این مدت که به وبتون نیومدم و برای اون اپم خبرتون نکرده

بودم شما اومدین وبم ... شقایق جون ،‌ نازنین زهرا جون ،مهسا جون، پریسا جون و پرنیان وفا جون و... مرسی که تو این مدت فراموشم نکردین ... 2 40

خبر خبر خبر

یادتونه پارسال درست همچین روزی یعنی 8 مهر 91 اون موقع تو وبم نوشتم رفتم مسابقه

 ی مشاعره و اول شدم ... من امسال همین مسابقه رو رفتم ... اول تا مرحله ی آخرش

 رفتم ولی بعد تو مرحله ی آخرش باختم ... اول گفتن که باختم ... ولی بعد گفتن که

بردم ... قهقههدقیقا نفهمیدم که چی شد که داورا نظرشون 2بار عوض شد ... 2 41

من وقتی باختم همون موقع زنگ زدم به مربیم و گفتم که

باخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم ...2 34درست همون موقع که اومدم پایین ...

نمی دو نین چه حالی داشتم وقتی که فقط به خاطر یه کم بی دقتی باخته بودم ...

کاش اون شعر رو نمی دونستم و می باختم ... ولی وقتی بعدش که دفتر شعرم رو

نگاه کردم دیدم 5 تا بیت شعر از اون کلمه دارم چه حالی شدم ...

 از کلافه هم کلافه تر 102 هنوزم همین طورمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ102

شما بودین چی کار می کردین ..؟؟؟؟‌ و تازه جالب این که من که تا مرحله ی آخر

رفته بودم این قدر ناراحت بودم ... . برعکس بقیه ی رقیبام که اولین نفر توی همون

مرحله ی اول سوخته بودن ... اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ... 18

شاد ...خوش حال ... خندان 67و جالب این که تعدادمون نصف سال پیش بود ولی

سخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت تر ... آخه من که 11 ...12 سالمه باید با یه ادم 30...40

ساله مشاعره کنم ... اره ؟؟؟ چقدر تفاوت سنی داریم ؟؟؟؟‌

یعنی داورا اینو نمی فهمن ؟؟؟‌ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب

چرا این دو تا گروه سنی رو باهم مقایسه می کنن ؟؟؟ چرا ؟؟؟‌ اعتراض دارم ؟؟؟

اونم چقدر !!! این فقط یکیش بود ... به نظر من باید مثل سال قبل 3نفر از بچه ها و 3

نفر از بزرگا انتخاب می شد ... نه این که هر دو گروه باهم باشن ... خوب معلومه کی

برنده می شه ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا ؟؟ چرا این قدر بی

عدالتی ؟؟؟

اعتراض دوم ... چرا پارتی بازی می کردن ... مثلا یه پسره بود که همش شعر  از امام رضا میخوند ...شعراش خیلی با محتوا نبود ..آخر سرم شعر کم آورده بود یه شعر نصفه نیمه خوند و داورا بهش ارفاق کردن ..چونکه شعر از امام رضا خونده ناراحت

سوم چرا چرا چرا به بعضی ها آسون می گفتن به بعضی ها سخت وچون آخر کار یه نفر

 مونده بود همین طوری برا این که یه خانوم برنده شون باشه ارفاق کردن ...چرا ؟؟؟

و چرا بیش تر بهش وقت دادن ؟؟؟‌ چرا ؟؟؟ چرا به ما ندادن ؟؟؟‌ آخه مگه من مرد بودم ؟؟

ها .؟؟؟؟؟؟ فقط چون آخر نشسته بود؟؟ ... چه فرقی باما داشت ؟؟؟؟؟‌

ووووووو....

حالا می ریم سراغ ادامه ی ماجرا کجا بودم ؟؟؟ آهان ... وقتی به مربیم زنگ زدم ...

مربیم گفت فدای سرت ... چه مهربونانه ... راحت شدم ... گر چه باخته بودم ...قلب

 

آهان یادم رفت بگم واسه بزرگ داشت مولانا بود ... شب شعر مولانا 109

وتا ساعت 11...12 شب اینا ادامه داشت ولی من همون موقع رفتم خونه ... می موندم 

که چی بشه ؟؟؟

رفتم خونه وووووووو ....

 

ولی بعدش که مربیم (‌البته اون یکی مربیم )‌باهام تماس گرفت گفت که چرا  برای گرفتن جایزه نموندی ..چون جزء 3 نفر برتر رده سنی نوجوان بودی  و تو مسابقه اصلی برنده شده بودی ....

 

و قسمت دوم مسابقه که بین  3 نفر برتر بزرگسال و 3 نفر برتر نوجوان بود   زیاد مهم نبوده و یه قسمتی از برنامه بوده تعجب

 

و من رو اون جا صدا زدن ... اما من نبودم از خود راضیو حالا باید برم و جایزه رو بگیرم و این شد

 که قصه ی ما ...

خوب من از

همشون کوچیک تر بودم ... دیگه ... وقتی فهمیدم اون قدر خوشــــــــــــــــــــــــ حال

شدم که نـــــــــــــــــــــگو ... آخه اگه زود تر می گفتین چی میشد ؟؟؟

و حالا وقتی برگشتم خونه مشق هام ... درسام ... و امتحان فردا !!! همه مونده بود

که صبح همه شون رو تموم کردم ... و امتحانمم 20 شدم ...

اینم از قصه ی ما که تازه هنوز خیــــــــــلی خلاصه اش کردم ... باور می کنین مژه

 از همه بیش تر فارسی و کارو فناوری و تفکر و پژوهش رو دوست

دارم ... فردام امتحا ن هدیه ها داریم ... مدرسمو عوض کردم ... و حالا دوستای

جدیدی پیدا کردم که برعکس من که والیبال رو دوست دارم همشون از والیبال بدشون

میاد ... فقط همین تفاوت ها رو داریم ... از این به بعد همیشه ... هرروز یکی یا دوتا

امتحان  داریم .... خیلی زیاده ... خیلی ... ولی چاره ای نداریم ... شیطان

مانتوی مدرسمون خیلی ساده است خیلی ... وای... ... 

و توی این آپم می خوام2 14 از خانوم فاطمه قانع مربیم تشکر کنم و بهشون  بگم

 مرسی که نرفتین 118ماچو...

آپم خیلی زیاد شد ... دیگه ... تا آپ بعدی بای 65

[ دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ پریسا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من پریسا متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]