قالب وبلاگ
نويسندگان

 

شناخت شخصیت در داستان

 

تعریف شخصیت

    لبخند شخصیت چیست؟

   لبخندخلق شخصیت

 


اهمیت شخصیت در داستان از هر عنصر دیگری بیشتر است؛ زیرا این شخصیت است که داستان را جلو می برد. حوادث نیز به تبع حرکت و کنش های او در داستان رخ می دهند. هر قدر شخصیت پیچیده تر باشد داستان نیز پیچیده تر می شود و هر قدر شخصیت ساده تر و منفعل تر باشد، داستان بیشتر به سطح می آید. (روزنامه ی قدس – مصطفی مستور)

 

توضیح در ادامه مطلب .... 


تعریف شخصیت(شخصیت چیست؟)

 

اهمیت شخصیت در داستان از هر عنصر دیگری بیشتر است؛ زیرا این شخصیت است که داستان را جلو می برد. حوادث نیز به تبع حرکت و کنش های او در داستان رخ می دهند. هر قدر شخصیت پیچیده تر باشد داستان نیز پیچیده تر می شود و هر قدر شخصیت ساده تر و منفعل تر باشد، داستان بیشتر به سطح می آید. (روزنامه ی قدس – مصطفی مستور)

شخصیت ها؛ اشخاص ساخته شده (مخلوقی) هستند که در داستان، نمایشنامه و... ظاهر می شوند. کیفیت روانی و اخلاقی آن ها نیز در عمل و آن چه می گویند و می کنند وجود دارد. (عناصر داستان، جمال میرصادقی)  بازیگر داستان را شخصیت می گویند. (عناصر داستان، جمال میرصادقی)

عامل شخصیت، محوری است که تمامیت قصه بر مدار آن می چرخد. کلیه ی عوامل دیگر، عینیت، کمال، معنا و مفهوم و حتی علت وجودی خود را از شخصیت کسب می کنند. (قصه نویسی، رضا براهنی)

شخصیت ها با هم در تعامل و مقابله هستند. این امر ایجاد کشمکش می کند. کشکمش نیز بن مایه ی پیرنگ است. پیرنگ نیز شالوده ی داستان را رقم می زند.(عناصر داستان، جمال میرصادقی)

شخصیت، اساس و پایه ی هر داستانی است. بدون شخصیت، هیچ داستانی شکل نمی گیرد و کمتر حادثه ای به وجود می آید و در صورت به وجود آمدن هم هیچ تاثیر عاطفی روی خواننده نخواهد گذاشت. (پلی به سوی داستان نویسی، داریوش عابدی)

هنری جیمز نیز تعریف قابل توجهی از شخصیت ارائه می دهد:«شخصیت چیست؟ مگر شرح وقایع. واقعه چیست؟ مگر نمایش شخصیت!» (مبانى داستان کوتاه، مصطفى مستور)

شخصیت در یک اثر روایی یا نمایشی فردی است دارای ویژگی های اخلاقی و ذاتی که این ویژگی ها از طریق آن چه انجام می دهد(رفتار) و آن چه می گوید(گفتار) نمود می یابد. زمینه ی چنین رفتار یا گفتاری، انگیزه های شخصیت را بازتاب می دهد. (مبانى داستان کوتاه، مصطفى مستور)

آفرینش شخصیت شاید هیجان انگیزترین وجه داستانی نویسی باشد. نویسنده با خلق یک شخصیت گویی به آفرینش انسانی دست می یازد که می تواند مختارانه در ماجرای داستان حضور پیدا کند و تاثیر گذار باشد. در واقع همین نکته است که نویسنده را صفتی خداگونه می دهد و او را دچار تجربه ای غریب اما لذت بخش می سازد.(مبانى داستان کوتاه، مصطفى مستور)

منظور از شخصیت، لزوما شخصیتی انسانی نیست. داستان ها می توانند از درخت، حیوان و یا یک شیء به عنوان شخصیت داستانی بهره مند شوند و تنها الزام در این خصوص، تفویض وجوه انسانی به آن ها است. (مبانى داستان کوتاه، مصطفى مستور)

شخصیت ها افرادی هستند که در یک اثر نمایشی یا روایی عرضه می شوند و خواننده براساس ویژگی های اخلاقی و عاطفی که در گفتار و رفتار آن ها می بیند، به تحلیل آن ها می پردازد. (آبرامز، ص 32 به نقل از پایان نامه ی خانم خدیجه ی بخشی زاده با عنوان تحلیل محتوایی بوستان سعدی از دریچه ی عناصر داستانی آن)

شخصیت عبارت است از مجموعه ی غرایز و تمایلات و صفات و عادات فردی، یعنی مجموعه ی کیفیات مادی و معنوی و اخلاقی که فرایند عمل مشترک طبیعت اساسی و اختصاصات موروثی و طبیعت اکتسابی است و در رفتار و گفتار و افکار فرد جلوه می کنند و وی را از دیگر افراد متمایز می سازند. (یونسی، ص 289، به نقل از پایان نامه ی خانم خدیجه ی بخشی زاده با عنوان تحلیل محتوایی بوستان سعدی از دریچه ی عناصر داستانی آن)

شخصت داستانی، مجموعه و آمیزه ای از احتمال های کرداری است که در هر موقعیت، بخشی از این احتمال ها امکان وقوع می یابند. ( مندنی پور، ص 47، به نقل از پایان نامه ی خانم خدیجه ی بخشی زاده با عنوان تحلیل محتوایی بوستان سعدی از دریچه ی عناصر داستانی آن)

شخصیت در یک کفه ی ترازوی داستان و طرح در کفه ی دیگر آن قرار دارد؛ یعنی خمیرمایه ی هر دو یکی است. هر چه ادبیات از داستان های تفریحی فاصله بگیرد و به داستان های تحلیلی نزدیک تر شود، کفه ی شخصیت سنگین تر می شود. (تاملی دیگر در باب داستان)

ما در مبحث شخصیت با دو مقوله روبرو هستیم. یکی خلق شخصیت و دیگری پردازش شخصیت. خلق شخصیت، ساده تر و البته هیجان انگیزتر است ولی در مقابل پرداخت شخصیت کاری دشوار و ظریف است که هرنویسنده ای به خوبی از پس آن برنمی آید.(م)

در ادامه، ابتدا به مبحث خلق شخصیت و سپس به گونه های پرداخت آن می پردازیم.


 

خلق شخصیت

نویسنده در خلق شخصیت ممکن است از یک، دو و یا هر سه حالت زیر سود بجوید:

1- شخصیت را بر اساس یکی از شخصیت های موجود در جامعه بسازد. یعنی در خلق شخصیت مورد نظر خود از شخصی که وجود خارجی دارد و او را می شناسد الگوبرداری کند.

2- پی شخصیت را بر اساس خودش بریزد یعنی خود را در شخصیت متجلی کند و این گونه به شخصیت، عینیت ببخشد.

3- شخصیت را بر اساس قوه ی تخیل خود خلق کند. برای شخصیت ابعاد مختلف بیافریند و هر چه مربوط به او است را از ذهن خود بزاید. (م)

گاهی نویسندگان بعد از انتشار اثر، راز خلق شخصیت ها را بر ملا می کنند و می گویند فلان شخصیت را فلان گونه خلق کردم. (م) مثلا گوستاو فلوبر پس از انتشار «مادام بواری» به کسانی که در پی یافتن الگوی او در خلق این شخصیت بودند گفت:«مادام بواری خود من هستم.»(ادبیات داستانی، جمال میرصادقی) فلوبر، مادام بواری را بر اساس آن چه که در خود می دید خلق کرد و بعد هم راز چگونگی خلق آن را بر ملا ساخت. مثال دیگری در این باب می زنم اما این بار مثالی مللموس تر. حمید لولایی بازیگر موفق دو دهه ی اخیر سینمای ایران، پس از اتمام سریال روتین «زیر آسمان شهر»  درباره ی کارکتر «خشایار» گفت:«خشایار پدر من بود. من او را از زندگی خودم گرفتم. من یک عمر خشایار را در خانه ی خودم دیدم و آن گاه آن را جلوی دوربین آوردم.» مثالی دیگر؛ ما در شاهکار ایرج پزشک زاد؛ دایی جان ناپلئون، با شخصیتی روبرو هستیم به نام «مش قاسم». پزشک زاد او را باغبانی ساده، پایبند به اصول اخلاقی، وفادار به ارباب خود، پاسخ سوال های بی جواب بچه ها و اهل حارث آباد قم معرفی می کند. مولف این رمان بعدها درباره ی «مشق قاسم» چنین گفت:«در خانه ی پدری باغبانی داشتیم به نام مش قاسم. اهل حارث آباد قم بود. وقتی برای سوال هایمان جوابی پیدا نمی کردیم به سراغ این مرد ساده و بی آلایش می رفتیم و او داستانی برای ما سر هم می کرد و ما هم خوشحال و  راضی از نزد او بازمی گشتیم. به پدر وفادار بود و همیشه از اوطاعت می کرد، در همه حال ما را به خواندن نماز تشویق  و از دروغ منع

می کرد...، وقتی خواستم «دایی جان ناپلئون» را بنویسم عینا او را در رمانم آوردم. مشق قاسم «دایی جان ناپلدون» همان باغبان خانه ی پدری ما بود.» رابینسون کروزه و الیور تویست نیز بنا به اعتراف صریح نویسندگانشان از افراد موجود در جامعه گرفته شده اند. اما گابریل گارسیا مارکز نویسنده ی درخشان کلمبیایی کمی مخالف این پرده بر افکنی در مورد راز خلق شخصیت ها است.(م) او در پاییز پدر سالار می گوید:«یک نویسنده ی جدی فاش نمی کند که قهرمانانش از چه چیزها – یا از چه کسانی – ساخته شده اند. او باید شرم داشته باشد که اصل و ریشه ی آن ها را فاش کند.» (ادبیات داستانی، جمال میرصادقی)


 

[ جمعه ٩ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حانیه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من حانیه متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]