قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام دوستای گلم .... اینم از نقد کتاب شازده کوچولو که توی پست قبلیم گفته بودم

حتما بخونین من این رو از سایت : http://scipost.wikipg.com  برداشتم ...

 

زاویه دید شازده کوچولو

راوی اصلی خلبان است اما در بخش هایی شازده کوچولو نقش راوی را بازی می کند .  

 

درون مایه شازده کوچولو

 
 

هدف اصلی کتاب در یک جمله روباه بیان می شود : جز با چشم دل هیچ چیزی رو اون طور که باید نمی شه دید.

از دیگر مشامین اصلی کتاب می توان به این اشاره کرد که نویسنده با جدا کردن بچه ها از آدم بزرگ ها ، به دنبال این بوده که به انسان ها نشان دهد که چقدر از سادگی کودکی دور شده اند و درگیری هایی برای خود ایجاد کرده اند که بی جا بوده و فقط باعث دوری آن ها از اصل خود شده اند .  

 
 طنز در شازده کوچولو + بررسی شباهت زندگی نویسنده با شازده کوچولو +قسمت
 
های مهم شازده کوچولو +سوال= رفتن به ادامه مطلب
 

طنز در شازده کوچولو
 
 
 

سرتاسر کتاب پر از طنزهای کلامی و طنزهای موقعیت است. مثلا :

"فورا پرسیدم: «پس تو از یک سیاره دیگر می‌آیی؟

اما او پاسخم را نداد. چشم دوخته بود به هواپیمای من و به آرامی سرتکان می‌داد: 

معلوم است که از جای خیلی دوری نیامده‌ای. با این نمی‌شود از خیلی دورها آمد...  «

 

بررسی نماد ها در شازده کوچول

 

شازده کوچولو از نمادین ترین کتاب ها است .

شازده کوچولو ، در راه رسیدن به زمین از 6 سیاره عبور می کند . در هر سیاره با یک نفر رو به رو می شود . هر کدام از این آدم ها بیانگر قشر و گروه  خاصی از جامعه می باشند .

سیاره اول  نمادی از انسان های قدرت پرست است که تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد ، داشتن قدرت است . افرادی که توجهی به این که از قدرتشان چگونه و در برابر چه کسانی  استفاده می کنند ندارند .

سیاره دوم نماد انسانهای مغرور و خود پسند است .

سیاره سوم نماد افرادی است که از زیر بار مسئولیت به هر قیمتی که هست ، شانه خالی می کنند .

سیاره چهارم نماد تاجر مسلکانی که آنچه بر ایشان مهم است عدد و رقم و شماره است و دیگر هیچ ، آنهایی که زندگی می کنند تا کار بکنند .

سیاره  پنجم نماد انسانهایی است که همیشه فدا شده اند تا دیگران بمانند  .

سیاره ششم بیانگر افرادی است که بدون درک واقعیت ها ، به مسائلی ایمان قلبی پیدا می کنند . جغرافی دان ظاهرا فردی است که تمام زندگیش در راه علم جعرافیا صرف شده  ، اما در حقیقت هیچ چیز از آن نمی داند . حالتی را نشان می دهد که خیلی از انسان های امروز دچار آن هستند : تعصب ، پافشاری ، جانبداری و زندگی کردن با مسائلی که در حقیقت چیز زیادی هم از آن ها نمی دانیم.

 

سوزنبان نماد جبر سرنوشت است ، شازده کوچولو از وی می پرسد که آدمها در این قطار کجا می روند؟سوزنبان می گوید خودشان هم نمی دانند...تنها بچه ها هستند که دماغشان را فشار می دهند به شیشه ها(می روند پی دوست داشتن هایشان) .

گل سرخ از دیر باز در ادبیات سراسر جهان ، نمادی از عشق و عاطفه بوده است .  در این داستان نیز سمبل زن و عشق و عاطفه است ؛ زنی با تمام ناز و عشوه و  نیاز به توجه و تمایل به ابراز وجود و دیگر خصلت ها .  

آتشفشان در درون سیاره شازده کوچولو، افکار و کردار پلید خودمان است که می تواند ما را داغان کند

با ئوباب  بزرگ ترین درخت روی زمین است ، ارتفاعش خیلی بلند نمی شود اما  محیط تنه اش تا 20 متر هم می رسد .  بائوباب نمادی از ویژگی های بد و نکوهیده است که در سرشت ما انسان ها همیشه وجود دارد . شازده کوچولو مدام  مراقب رشد این درختان است . بدی ها که در وجود ما بالقوه وجود دارند اگر پرورش پیدا کنند ، سرشت انسانی را از بین می برند ؛ مثل  درخت بائوباب که اگر شازده کوچولو مراقبش نباشد سیاره را سوراخ سوراخ و متلاشی می کند .

در کل کتاب کودک نماد کمال انسانهاست.

خلبان فقط نماد عقل است و در انتهای داستان خلبان به شازده کوچولو تبدیل می شود ؛ این مسئله از چند جمله آخر داستان برداشت  می شود : 

« اما موضوع خیلی مهم  که هست، من پاک یادم رفت به پوزهبندی که برای شهریار کوچولو کشیدم تسمهی چرمی اضافه کنم و او ممکن نیست بتواند آن را به پوزهی بَرّه ببندد. این است که از خودم میپرسم یعنی تو اخترکش چه اتفاقی افتاده؟ نکند برههه گل را چریده باشد؟ »

 

 

شازده کوچولو و زندگی واقعی نویسنده


اگزوپری  که یک خلبان بود ، ۶ سال قبل از نوشتن این کتاب به دلیل نقص فنی که هواپیمایش پیدا کرده بود ، به همراه خلبان دیگری که در آن سفر او را همراهی می کرد ، آندره پره‌وو ،  ناچار شدند که در صحرا فرود بیایند . آن ها فقط برای 1 ساعت آب همراهشان داشتند و به علت گرمای زیاد و نداشتن آب کافی در همان ساعات اولیه فرودشان دچار دزهیدراتاسیون و هذیان شدند  و به کما رفتند  تا این‌که مردی که با شتر از آنجا رد می‌شده تصادفا آنها را می‌بیند و آن ها را  به روستایی  می‌رساند و به شیوه آب‌ درمانی بومی نجاتشان می‌دهد.
آنها ظاهرا قبل از این‌که بیهوش شوند و به کما بروند روباهی را هم در صحرا می‌بینند.

آنتوان دوسنت اگزوپری در کودکی به دلیل داشتن موهای طلایی ، شباهت ظاهری نیز به شازده کوچولو داشته است .

گل  سرخ را نیز می توان بسیار شبیه به همسر  اگزوپری  دانست ؛ همسری که اگزوپری با او به مشکل برخورد و همین مشکلات بود که بین آن دو  کدورتهایی ایجاد کرد . از طرف دیگر ، شازده کوچولو می گوید که گلش سرفه می کند و این شبیه به بیماری آسم همسر نویسنده است . 

 

نقاشی های کتاب شازده کوچولو

 
 
 

در سرا سر کتاب ، نقاشی هایی دیده می شود که گاها جایگزین توصیفات می شوند . این نقاشی ها را خود نویسنده  کشیده است و در رنگ آمیزی آن ها دقت بسیاری به عمل آورده . 

 

ترجمه شازده کوچولو به فارسی

 
 

شازده کوچولو تا کنون  16 بار به زبان فارسی ترجمه شده ! معروف ترین ترجمه ها مربوط به مرحوم محمد قاضی ،  احمد شاملو و ابوالحسن نجفی است. 

احمد شاملو در سال ۱۳۵۹ نوار صوتی داستان شازده کوچولو را منتشر کرده است . 

 

جملات برجسته شازده کوچولو

 
 
  • شاهکار خود را به آدم بزرگها نشان دادم و از ایشان پرسیدم که آیا از نقاشی من می ترسند؟

در جواب گفتند: چرا بترسیم ؟ کلاه که ترس ندارد.
اما نقاشی من شکل کلاه نبود تصویر مار بوآ بود که فیلی را هضم می کرد آن وقت من توی شکم مار بوآ را کشیدم تا آدم بزرگها بتوانند بفهمند. آدم بزرگها همیشه نیاز به توضیح دارند… " 

 
  • خلبان داستان می گوید  وقتی با ایشان (آدم بزرگ ها) از دوست تازه ای صحبت می کنید هیچ وقت از شما راجع به آنچه اصل است نمی پرسند. هیچ وقت به شما نمی گویند که مثلاً آهنگ صدای او چطوراست؟ چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می کند؟ بلکه از شما می پرسند: چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟
 
  • «آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارد. همه چیز ها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند ولی به دلیل آن که کسی که دوست بفروشد در جایی نیست، آدمها دیگر دوستی ندارد»

 

  • مسافر کوچولو به یه گلستان پر گل میرسه...

مسافر کوچولو: سلام

گل ها: سلام

مسافر کوچولو: شماها کی هستین؟

گل ها:  ما گــُـل سرخ ایم.

...مسافر کوچولو سخت احساس بدبختی کرد، چون گــُـل خودش بهش گفته بود توی تموم عالم فقط همون یکیه وحالا پنج هزار تا گل همه مثل هم اونم فقط توی یک گــُـلستون...

مسافر کوچولو با خودش گفت: اگه گــُـل من این ها رو میدید بد جوری از رو می رفت، پشت سر هم بنا می کرد سرفه کردن و برای این که از هــُـل شدن فرار کنه خودش رو به مردن می زد و منم مجبور می شدم وانمود کنم به پرستاریش، وگرنه برای سرشکسته کردن منم شده راستی راستی می مـُـرد. منو باش که فقط با یه دونه گل خودم رو دولتمند عالم خیال می کردم در صورتی که اون چه دارم فقط یه گل معمولی با اون گل واون سه آتشفشان که تا سر زانوم هستن و شایدم یکی شون تا ابد خاموش بمونه امیر چنان پر شوکتی به حساب نمیام.

 

  • شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده‌ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن

 

  • الآن زندگی یکنواختی دارم. من مرغ ها رو شکار میکنم .آدم ها منو.همه مرغ ها عین هم اند همه آدم ها هم عین هم. اینه که یه خورده کـِسـِلـَم می کنه اما اگه تو برداری منو اهلی کنی انگار که زندگیم رو چراغون کرده باشی.

اون وقت صدای پایی رو می شناسم که با هر صدای پایی فرق می کنه.

صدای پای دیگرون منو وادار می کنه توی هفت تا سوراخ قایم بشم، اما صدای پای تو عین موسیقی منو از سوراخم میکشه بیرون.

تازه، نگاه کن! اون جا، اون گندم زار رو می بینی؟ برای من که نون بخور نیستم گندم چیز بی فایده ای. پس گندم زار هم منو به یاد چیزی نمی اندازه واین جای تأسف ! اما تو موهات رنگ طلاست.

پس وقتی اهلیم کردی، محشر میشه! گندم که طلایی رنگه منو به یاد تو میندازه، صدای باد هم که توی گندمزار می پیچه، دوست خواهم داشت.

 

 

  • روباه:  تو اگه دوست می خوای خـُب، منو اهلی کن!

مسافر کوچولو پرسید: راهش چیه؟

روباه: باید خیلی خیلی صبور باشی. اولش یه خورده دورتر از من میگیری اینجوری لای علف ها می شینی، من زیر چشمی نگات می کنم و تو لام تا کام هیچی نمی گی­ چون تقصیر همه سوءتفاهم ها زیر سر زبون ِ – عوضش هر روز می تونی یه خرده نزدیک تر بشینی...

فردای اون روز دوباره مسافر کوچولو اومد پیش روباه...

روباه: کاش سر همون ساعت دیروز اومده بودی، اگه: مثلاً سر ساعت چهار بعد از ظهر بیای من از ساعت سه قند تو دلم آب میشه و هر چی هم ساعت جلوتر بره، بیشتر احساس شادی و خوشبختی کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کنه شور زدن و نگران شدن. اون وقته که قدر خوشبختی رو می فهمم!!

اما اگه تو وقت وبی وقت بیای، من از کجا بدونم  چه ساعتی دلم رو برای دیدارت آماده کنم؟ هر چیزی برای خودش رسم و رسومی داره.

 

  • به این ترتیب، مسافر کوچولو روباه رو اهلی کرد، و موقعی که لحظه جدایی نزدیک شد...

روباه: آخ! نمی تونم جلوی اشکم رو بگیرم!

مسافر کوچولو: تقصیر خودتــه. من که بدت رو نمی خواستم، خودت خواستی اَهلیت کنم.

روباه: همین طوره.

مسافر کوچولو: آخه اشکت داره سرازیر می شه.

روباه: همین طوره.

مسافر کوچولو: پس این ماجرا به حال تو فایده ای نداشته؟

روباه: چرا، برای خاطر رنگ گندم!

 

  • روباه: خدانگهدار! و اما رازی که گفتم خیلی ساده است!

جز با چشم دل هیچ چیزی رو اون طور که باید نمی شه دید. نهاد(اصل) و گوهر رو چشم سر نمی بینه.

مسافر کوچولو زیر لب زمزمه کرد: نهاد و گوهر رو چشم سر نمی بینه.

روباه: ارزش گل تو عمری که به پاش صرف کردی!

مسافر کوچولو زیر لب زمزمه کرد: عمری که پاش صرف کردم.

روباه: انسان ها این حقیقت رو فراموش کردن، اما تو نباید فراموش کنی. تو تا زنده ای نسبت به اونی که اهلی کردی مسئولی! تومسئول گــُلــِت هستی!

مسافر کوچولو زیر لب زمزمه کرد: من مسئول گــُلــَم هستم.

...و مسافر کوچولو رفت.

[ شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من حانیه متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]