قالب وبلاگ
نويسندگان

نقد کتاب توران تور


رما ن توران تور مانند بعضی از فیلمهای  طنز در ابتدا تمام شخصیتهای داستان را در همان قدم اول برای خواننده آشنا  می کند در اینجا نویسنده مانند یک کارگردان میدانسته چه کاری انجام می دهد کتابش چه چیز می گوید چگونه و از کجا شروع می شود و به چه روشی و چطور پایان می یا بد پس خواننده با خواندن این کتاب و با کمکی که در ابتدای داستان از طرف نویسنده شده خواننده به راحتی از پس این کتاب بر می آید من با خواندن این کتاب یاد فیلمهای طنز می افتم . این کتاب دارای یک طنز زیبای است
شخصیتهای اصلی این داستان از شخصیتهای فرعی و حتی از سیاهی لشکر بیشتر است . یعنی نویسنده همه برنامه و اتفاقات این کتاب را بر روی شخصیتهای اصلی آنها یعنی آنهای که در صفحه اول کتاب یک به یک معرفی کرده است می اندازد.

 

 

ادامه در ادامه مطلب ....

( در ضمن نقد ها خیلیه که اگه یکی شو بخونین کافیه .... )


 نویسنده از اسامی جالب برای شخصیتهای اصلی و حتی فرعی در داستان استفاده کرده است که این خود نمک این کتاب را بیشتر کرده است
مثل هر فیلم طنز که برای نشان دادن مشکلات یک خانواده و حتی یک جامعه با یک بگو مگو شروع می شود در اینجا نیز نویسنده هم شروع داستان را با یک بگومگو که همان پیدا نشدن جوراب آقای توحفه کش است تا سایر مشکلات دیگر شروع می کند  ص15
جورابهای من کجاست؟ باز این جورابهای بی صاحب مونده منو بردید چپوندید تو سوراخ سممبه ها؟ این اجاق گاز زنگ زده هم که خاموشه تا باز خرید نشده بودی لااقل واسه شکم خودت هم که بود این صبحونه کوفتیاتی به راه بود.......
محمود آقا سرویس مدرسه دخترش است . البته مینی بوس نه بیشتر شبیه کالسکه است این را می شود از توضیحات خود آقا محمود پی برد و جود این مینی بوس باعث خجالت دخترش سارا میشود . و همین مشکلاتی که در مینی بوش است باعث ایجاد توران تور می شود . یعنی همه خانواده  به فکر ایجاد یک شغل برای پدر می شوند.
نویسنده در این کتاب خیلی راحت و روان همه چیز را در جای خود قرار داده است  یعنی زبان موجود کتاب ساده روان و قابل فهم است وجود شعرهایی به حالت طنز که دوستان سارا برای آمحمود آقا می گفتند داستان را زیباتر کرده است
 صفحه 25محمود آقا شرمنده می دونی ساعت چنده چیزی به هشت نمونده ماشین وبزن به دنده
صفحه 26 آقا محمود بوقت کو کباب دادی دوغت کو؟پس ما می بینبم  که این طنز پردازی های ملیح یک جذابیت خاص به هر بخش کتاب داده است به وضوح این جذابیت آشکار است از صفحه 50 به بعد که سفر با مینی بوس یا همان توران تور آغاز می شود نویسنده آنجا هم در مورد 11زن مسافر به زیبای حرف می زند و این مانند یک صحنه زیبای تلویزیونی هر خواننده را به آن فضا می برد .البته کمی نسبت به اوایل کتاب ترس هم با طنز مخلوط می شود و در این روش شیرینی کتاب دو برابر می شود.
ودر مورد مسافران توران تور و خانم گل که طرز حرف زدنش نشان دهنده یک نوع زبان یا لحجه خاصی است به نظر من نویسنده زیاد در این زمینه موفق نبوده است چون یک  حالت گنگ در این بخشها ایجاد می کند که معلوم نمی کند که این خانم گل لکنت دارد یا آذری زبان است یعنی هر جا که اسم خانم گل با آن زبانش بوده من زیاد دوست نداشتم
خانم گل به جوش می آید مرج یه بار شیون هم یه بار .
در یکی دوجای کتاب هم معمای برای خواننده ایجاد میشود که خواننده باید خودش آن  راحل کند یکی در اول کتاب که گفته پنجمین فرزندش که من باشم پسر بشود ولی آرزویش بر آورده نشد ، از بقیه بچه ها خبری نیست که چه اتفاقی افتاده و اصلا چرا پنجمین فرزندش را آورده می توانست بگوید دومین فرزندش هم من هستم و پدرومادرم آرز داشتن من پسر بشوم.
بی بی اوسان وقتی می گوید که سه تا داماد دارد و رفیق بی بی اوسان نباید دروغ بگوید چیست چون از اول تا آخر داستان از سه داماد حرفی نیست و این یک معما در ذهن ایجاد می کند
در بحث توصیف در این کتاب توصیفهای زیبا و دلنشین و قابل فهمی برای همه است .نویسنده در معرفی بی بی اوسان به عنوان نقال کمی عجله کرده یعنی زیاد معرفی نکرده است دوست داشتم از کارها و از حرکات بی بی به عنوان یک نقال زن بیشتر حرف آید
شفا پیدا  کردن سارا و راه رفتن آن با عصا هم یک پایان خوب برای کتاب است و نشان می دهد که با یک شوک عصبی که در اول کتاب گفته بود فلج شده بود و با یک شوک عصبی دیگر یعنی همان اتفاقات آن شب پایش خوب شده بود
به طور کلی کتاب توران تور مناسب برای گروه سنی د می باشد این کتاب یک کتاب خانوادگی زیبا و جذاب است که خواننده با خواندن هر بخش دوست دارد به ادامه بخش بعد بپردازد
طنز در ابتدای فصلهای این کتاب بیشتر بوده تکرارهای زیادی از کتاب در اینجا دیده می شود و آوردن کلمه خیلی آقایی نشان دهنده این است که شخصیت محمود آقا  مثل داش مشتی های زمان قدیم است ولی نویسنده کمتر از این تکیه کلام استفاده کرده است .از نظر فضا سازی نویسنده موفق بوده وخواننده توانسته خوب با آن فضا ارتباط خوبی برقرار کند بحث و جدال یا همان کشمکش  در بین شخصیتها به زیبای ایجاد شده است فرازو فرودهای در بعضی از جاها خوب به چشم می خورد من به عنوان خواننده خیلی از این کتاب لذت بردم وای کاش آن شعرهای طنز بجه ها  درآخر داستان به وسیله شخصیتهای دیگر ادامه داشت.
نقد کتاب توران تور
شیرین نعیمی فرد مربی مرکز 5
 

نقد وبررسی رمان توران تور
صنم نظرزاده
ابتدا به نام کتاب اشاره می کنم ، نام کتاب هم خوانی بسیاری با مطالب کتاب دارد و این هم خوانی یک جذابیّت خاص برای خواننده ایجاد می کندکه باعث شد من از خواندن این کتاب لذّت ببرم.
در قسمت معرفی شخصیّت های داستان، در بند اوّل به همسفران ویک سفر پر ماجرا اشاره شده که ،این روش باعث شده خواننده کنجکاو شود و به داستان ادامه دهد.
کلمات خیلی آقایی وشرمنده به جذابیّت داستان جان بخشیده وهمچنین معرفی اشخاص داستان زمینه خوبی برای ارتباط خواننده و نویسنده تشکیل می دهدوبا بیان کردن  فکر های پدر خانواده خواننده احساس می کند ، که در اعماق  داستان غرق شده بصورتی که احساس می کند او هم یکی از شخصیّت های داستان است .
امّا می خواهم به نقد کتاب بپردازم:
در فصل اوّل اتّفاقی می افتد که باعث کشمکش بین دو شخصیّت داستان شده و همچنین اختلافی بین این دو شخصیّت روی می دهد.
در صفحه ی 16 کتاب وبند اوّل قهربه اسلحه تشبیه شده و این تشبیه باعث جلب توّجه خواننده وجذابیّت داستان می شود ودر صفحه 15 کتاب در جمله ای که بوسیله ی یکی از شخصیّت های داستان بیان شده که می گوید: آدمی رو که خوابه می شه بیدار کرد امّا کسی که خودشو زده  به خواب  نمی شه بیدار کرد. در این جمله آرایه ای به نام تمثیل ، به کار رفته است که نویسنده بابیان این جمله مفهومی را به خواننده انتقال می دهد.
کنایه وتکّه کلمات به این رمان جان بخشیده وباعث پنهان شدن و پوشیده شدن برخی معلولیّت های داستان شده وهمچنین کلمه هایی مانند: [عاقل، ماقل]، [پیغوم، پسغوم]،[بشنوی ،نشنوی] که در داستان به عنوان تکّه کلام به کاربرده شده اند و به  داستان جلوه ای طنز و زیبا می دهند.
در صفحه ی18 وبند اوّل که نویسنده نوشته است: بابا غرغر کنان وسط هال می نشیند وجوراب هارا به پاها ی استخوانی ورنگ و رورفته اش می کشد، شصت پای راستش از سوراخ جوراب می زند بیرون هر روز هم که جوراب عوض می کند، این ناخن تیزش می زند بیرون.در این قسمت نویسنده توصیف  بسیار خوبی کرده است وبه نظر من این توصیف باعث شده ارتباط خواننده با شخصیّت داستان بیش تر شود وهمچنین نوع پوشش ، رفتاروقیافه را باتوّجه به شرایط حاکم بر داستان نشان می دهد .
بعد از اتمام کشمکش این دو شخصیّت، جدال ودعوایی از قبل در میان بوده ؛ که بین ناظم مدرسه است واین کشمکش باعث ایجاد تنوع وگوناگونی در داستان می شود وداستان را از حالت تکرار خارج کرده، این ترکیب نیز باعث زیبایی واشتیاق خواننده می شود ومن از بخش اوّل لذّت بردم.
وامّا فصل دوّم :
در صفحه ی22 وبند دوم تاسوم که نوشته شده:بابا امروز هم  مثل روز های دیگر کلید سوییچ را که در جایش قرار می دهد دستش می لرزد.
دعا می خواند وبه فرمان و کلید فوت می کند، با مینی بوس حرف می زند، دستی به جلوی  داشبورد می کشد، نوازشش می کند واز او می خواهد نامردی نکند وروشن شود وردی می خواند وکلید را به آرامی می چرخاند.
پت، پت،پت،پت...
استارت می خورد امّا روشن نمی شود بابا قربان صدقه ی مینی بوس می رود واز او می خواهد بد خلقی نکند، چند پا روی پدال گاز می کوبد،بسم ا... غلیظی می گوید ودوباره استارت میزند.
پت،پت،پت،غژ، غژ، غژ
بابا،با هیجانی کودکانه به مینی بوس التماس می کند: جون من ، جون من! جون هر چی مرده امروز با من بد تا نکن اوضاع احوالم بد جوری خرابه! وبا گاز دادن زیاد ،هر جور که هست، نفس مینی بوس را می آورد بالا امّا دود مینی بوس ،راه نفس عابران را می بندد.
دود غلیظی از دهانه ی اگزوز می زند بیرون ، چتری سیاه روی پیاده رو و مغازه میوه فروشی باز می کند .
در این بخش توصیف فوق العاده به کار رفته که خواننده می تواند داستان و موقیّت رادرک کند وعلاوه بر این تشبیه بی نظیری به کار رفته شده واین تشبیه [دود سیاه به چتری سیاه ] است .
وبه نظر من صفحه ی 22 بهترین واصلاح شده ترین بخش کتاب است .
در صفحه ی 23  کشمکش وگفت گوی دو شخصیّت که بین مادر وناظم مدرسه پیش آمده است ودرآخر تسلیم شده ومثل همیشه به ناظم التماس می کند ، دراین قسمت خواننده پی می برد که این اوّلین تأخیر سرویس مدرسه نبوده وهمچنین باعث آشنایی بیش تر بارفتار شخصیّت های موجود در داستان می شود . دراین بخش نویسنده مادر را به درخت بید تشبیه کرده واستفاده از این تشبیه  باعث می شود خواننده متوّجه احساس بیم و ترس دراین شخصیّت شود. در صفحه ی 24 نویسنده توصیفی از مشکلات مینی بوس بیان کرده .وهمچنین نویسنده دراین صفحه مطالب اضافی و تکراری رابیان کرده است . ای کاش نویسنده دراین صفحه مطالب دیگری جایگزین می کرد . این صفحه بسیار کسالت بار بود و جذابیّت خاصی نداشت ، امّا کنایه ها وا شعار بچه ها که در صفحه ی 26 بیان شده بود. این کسالت را از بین می برد وباعث این از بین رفتن این احساس می شود.
یکی از این شعار ها که من از آن لذّت بردم این بود : آمحمود پس بوقت کو ؟ کباب دادی دوغت کو؟
و این شعار حال و هوای داستان را دو چندان می کن .
در صفحه 33 وبند اوّل که نوشته شده: حال و هوای خانه کاملا عوض شده ، بابا در اتاق را از تو بسته و فرت وفرت سیگار می کشد ، وقتی دود سیگار از زیر در می زند بیرون معلوم است که دیگر آن تو چه خبر است !
مادر می گوید : ماهی را هم لابد همین طوری دودی می کنند.
در این بند کنایه ای به کار رفته است که حال و هوای داستان را طنز و خنده دار می کند.
درصفحه 34 نویسنده کنایه ی سیر تا پیاز را در جمله به کار برده است و این کنایه باعث زیبایی و جذابیت برای خواننده شده است .
و همچنین در صفحه 39 مادر پیشنهاد راه اندازی تور را می کند.
و تمامی افراد خانواده با این پیشنهاد موافقت می کنن و نام تور را انتخاب می کنند . در این بخش از کتاب، اشتیاق خواننده برای ادامه ی کتاب بیشتر می شود.
و حالا فصل 4
در صفحه 43 توصیفی به کار رفته که تلاش خانواده را برای تشکیل تور به تصویر می کشد و این باعث زیبایی متن می شود.
در صفحات 45 و 46 شخصیت های دیگری به جمع شخصیت های قبلی می پیوندد ودر این صفحات مسافران تور خود را معرفی می کنند و این معرفی آشنایی و درک خواننده را نسبت به شخصیت ها بیشتر می کند.
وحالا می رسیم به فصل 5
در صفحه 49 و بند اول که نوشته شده مینی بوس در پیچ وخم جاده پیش می رود،همه ی مسافرها رفته اند توی لاک خودشان و سکوت سایه انداخته توی مینی بوس.
در این بند کوتاه اما زیبا توصیف ، کنایه وتشبیه هایی به کاررفته است .
در صفحه 51 لهجه خانم گل مرا یاد افراد ترک می اندازد که می خواهند فارسی صحبت کنند و به نظر من شخصیت خانم گل در این فصل بسیار خوب جلوه شده است .
در فصل 6 صفحه 57 و بند 2 حرکت لاک پشتی کنایه به کار رفته است و این کنایه حالت خاصی به این بند می دهد و در اواخر بند سوم ضرب المثل با توجه به شرایط این قسمت از داستان مناسب است.
در صفحات 60 و 61 داستان به سوی اوج پیش می رود و باعث هیجان و شور در خواننده می شود.
در صفحه 65 و بند دوم توصیفی مناسب مطابق با موضوع فصل به رفته است . در بند اول کلمه های پرسان پرسان ،
 ریپ ریپ زنان و لک لک به زیبایی متن می افزاید در صفحه 68 بند دوم تا سوم که نویسنده نوشته است :در جاده باریک جنگلی جوانی
 موتور سوار در حالی که جوان دیگر ترک موتورش نشسته ،پا به پای مینی بوس در حرکت است قیافه ی پسری که پشت موتور سوار نشسته،
شبیه آدم های خیلی خطرناک و پر شور وشّر است که بیشتر توی فیلم های جنایی می شود دیدشان ! بی بی اوسان از نور بالا می خواهد دست پر النگو هایش را از کنار شیشه بکشد تو. قیافه هایشان خیلی شبیه جنایت کارهایی است که توی فیلم ها دیده ام . این بخش بسیار زیبا بود و باعث ایجاد ترس و بیم و هیجان در خواننده می شود .
در فصل 8 و صفحات 71 و 72 نیز توصیف شگفت انگیزی به کار رفته است . خواننده فضای تخت فریدون را کاملا"احساس می کند.
در این فصل مسئول تور به همراه سرایدار تخت فریدون را ترک می کند ، خواننده حس می کند اتفاقی روی خواهد داد و اشتیاق فرد برای ادامه داستان بیشتر می شود . در صفحات 78 و 79 ترس و نگرانی در خواننده اوج می گیرد بصورتی که می خواهد داستان را از آخر شروع به خواندن کند و ازسرانجام داستان با خبر شود، این اتفاق برای من افتاد و من به قدری کنجکاو شده بودم که قصد داشتم که داستان را از آخر شروع به خواندن کنم و این حادثه برایم شگفت انگیز بود ، شاید این اولین باری بود که چنینین احساسی داشتم
وامّا فصل 9 و طولانی ترین فصل کتاب
در صفحه 81 و بند اوّل که نویسنده نوشته است :حس ناشناخته ،مثل دانه های برف در یک غروب غمگین ، دارد آرام و نرم و فریبنده بر جانم می نشیند و راه نفسم را می بندد . از آن نوع برف هایی که شب تماشایش می کنیم و می خوابیم و صبح می بینی تورا در خانه ات زندانی کرده و همه ی راه ها را به رویت بسته و مجبوری آنقدر بمانی تا شاید یکی به دادت برسد.
در این بند نویسنده توصیف و تشبیه زیبا و شور انگیزی به کار برده است و احساسات را به صورت نهفته در این بند بیان کرده است .
در صفحه 83 و بند سوم که نوشته شده : چیزی نشده ؛ ترس در وجودمان لانه کرده است . در این بخش نویسنده کنایه ای زیبا بکاربرده است .
در صفحات 93 و 94 ترس ، وحشت و اضطراب تمام وجود خواننده را فرا می گیرد .
در این صفحات نویسنده با روشی خاص و فوق العاده خواننده را کنجکاو می کند و حالت اوج داستان  بیشتر می شود .
و حالا فصل 10 :
در صفحه ی 97 وبند اوّل که نوشته النگوی سوم هم بالاخره از دست نور بالا در می آید. در او موج نگرانی را می شود در چهره اش دید یک چشمش به النگو هاست و چشم دیگرش همچنان به رد پای موش که معلوم نیست کجاست !
نویسنده در این بند توصیف شگفت انگیزی کرده است که باعث زیبایی متن شده .
در بند دوم مشکلی پیش می آید و افراد تور از مادر و حمیده آب می خواهند و کشمکش و درگیری به وجود می آید ، همین طور مشکلات دیگری به وجود می اید و درگیری ها همچنان بیشتر می شود.
به نظر من در فصل 10 تکرار زیاد است و این تکرار باعث احساس خستگی خواننده می شود.
و این فصل برای من بسیار کسالت بار و خسته کننده بود و جذابّیت آن چنانی نداشت .
در فصل 11 مشکل های جدیدی به وجود می آیند و باعث ترس و بیم  دو شخصیّت در داستان می شود در این فصل تمام اتفّاق ها و حادثه ها به خوبی توصیف شده اند وخواننده می تواند به آسانی این حادثه ها را به چشم خود ببیند وبه خوبی درک کند .
در فصل 12 یکی از داستان های شیرین شاهنامه بیان شده که خواننده با مطالعه آن لذّت بسیاری می برد واحساس عجیبی به خواننده دست می دهد وبا تمامی این توصیف ها به زیبایی داستان پی می برد .
در این فصل نیز مبالغه های بسیاری به کار رفته که به متن زیبایی وگیرایی بخشیده است .
در فصل 13 ، صفحه ی 126 وبند اوّل خواننده واقعا احساس می کند که سارا شبح را دیده امّا در بند دوم مشخص می شود که شبحی وجود ندارد .
به نظر من فصل 13 از توصیف ها و تشبیه های بسیاری بر خوردار است وزیبایی خاصّی در خود پنهان کرده است
در فصل 14 ماهور وسارا تصمیم می گیرند به زندان ضحاک بروند دراین بخش احساس عجیب وهیجان انگیزی به خواننده دست می دهد .
در فصل 15 صفحه ی 135 وبند اوّل توصیف زیبایی شده است .
به نظر من در  فصل 15 اوج داستان به سوی فرود است وهمچنین دراین فصل توصیف های زیبا ومناسبی استفاده شده که به داستان جان بخشیده است .
فصل 16 قسمت فرود داستان است ومن زیبایی خاصی در فصل 16 می بینم .
به نظر من در فصل 16 خواننده احساس می کند در داستان غرق شده است وفصل 16 بهترین فصل کتاب است .
وامّا به پایان کتاب می رسیم کتاب توران تور  کتاب بسیار زیبا و طنزی است ومن از خواندن این رمان لذّت بردم، رمان توران تور بهترین رمانی است که خوانده ام.
صنم نظر زاده مرکز 5اردبیل
مربی شیرین نعیمی فرد

ثمین افشارفر
نقد کتاب توران تور
این کتاب از نظر محتوی ، طنز وکمدی است. موضوع آن از فصل 7کمی ترسناک می شود. به طوری که به خواننده حس ترس را منتقل می کند و اورا دچار ترس می کند چون هیجان انگیز است. نکته  ی بعدی  قوه ی تخیل بالای نویسنده است. با اینکه نویسنده مرد است ولی آنرا از زبان یک دختر 15 ساله بیان کرده است .
از صفحه ی 8 موضوع خنده دار شروع می شود. مخصوصاً بند آخر صفحه ی 9 . نکته ی جالب داستان این است که از اصطلا حات جالب و خنده دار استفاده شده  تا به کمدی تر بودن رمان کمک کند.
داستان زندگی این خانواده ای که بیان شده معلوم می شود خانواده ای بد شانس و عجول هستند. که این باعث از دست دادن فرصت آنها می شود. جایی که تصویر هفت سالگی سارا نشان داده شده که با او مثل پسر رفتار شده واین مطلب به نظر من جالب است.
حتی بند آخر صفحه ی 11 که سارا می خواهد فوتبالیست شود که با این کارنشان می دهدسارا خودش هم علاقه به پسر شدن دارد.
به نظرم در این داستان کارهای بی بی اوسان غرور آفرین است وکاش همه می توانستند مانند او
باشند ،شجاع و دلیر.
خانم دادبخش یک آدم غیر منطقی به نظر می آید امّا شاید بعضی از کارهایش منطقی باشد . من در این داستان تنها شخصی که مظلوم و آرام تصور کرده ام ماهور است .
فصل اول
به نظرم در صفحه ی 15 گم شدن جوراب های آقای تحفه کش ربطی به صبحانه ندارد ولی بسیار خنده دار است . گفته ی بی بی اوسان در صفحه ی 15 یک نوع کنایه ضرب المثل است .
صفحه ی 16 بند آخر بسیار طنز است و نظر خواننده را به خود جلب می کند . به نظر من بند اول صفحه ی 17 چندش آور است و مفهوم خوبی ندارد .
فصل دوم
صفحه ی 21 نیز از کنایه های خوبی استفاده شده است . جمله ی " یک چتر سیاه روی پیاده رو و
مغازه ی میوه فرو.شی باز کرده " از قطعه ی ادبی جالب و زیبایی استفاده شده است.
      همچنین صحبت های خانم دروسی خیلی جدی ومحکم است. به نظرم تکرار شدن دوباره ی ضرب المثل یه سوزن به خودت بزن و جوالدوز به دیگران اثر زیبای این قسمت را از بین می برد.زیرا تکراری است .
در صفحه ی 24 جدال مادر بچّه سرویس با آقای تحفه کش با مزه است. مخصوصاً جایی که از خواهر و مادر و .....صحبت می شود.
تکه کلام هایی که در صفحات 25،26،و 27 به کار رفته بحث را طنز می کند و نظر خواننده را بیشتر جذب می کند .
فصل سوم
صفحه ی 33 صحبت و کنایه ی توران خانم که می گوید :ماهی را هم لابد همینطوری دود می کنند
خیلی جالب است.
شعر صفحه ی 33 به دلم نشست که می گوید:
 آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است             زندگی خوب با چایی، چایی بدون سیگار
در صفحه ی 35  به نظرم در این قسمت توران خانم یک آدم ساده است و ممکن است کلاه سرش رود
در بند اول همان صفحه که آقا محمود ، توران خانم را ضایع می کند. خیلی برایم عجیب است به نظرم کلمه ی شلم شوربا خنده داراست . ولی برایم مفهومی ندارد.
   به نظرم تور درست کردن با آن ماشین قراضه خیلی عجیب و غریب است.
در صفحه ی 41 دوست داشتم در آنجا بودم و شادی خانواده را می دیدم .
 فصل چهارم
 در صفحه ی 44 جایی که سارا دنبال بی بی اوسان می رود و بی بی اوسان نمی کذارد که این کارذوق سارا را کاملاً از بین می برد ولی خریدن پوستر های فیلم و سی دی ها از سوپر مارکت کار خنده داری است.
صفحه ی 45 تکه کلام آقا محمود به بی بی اوسان طنز وکمدی است وبه نظرم  در این صفحه ، معرّفی کردن مسافران بیهوده است .
حرفی که بی بی اوسان در صفحه ی 46 به خانم نازک دل می زند انسان را می خنداند.
فصل پنجم
در صفحه ی 51 جدال خانم گل با محمود آقا در مورد خوانندگی ،گیج کننده است .
به نظرم شعر حیدر بابا خیلی زیبا بود و گفتن شعر در این قسمت ،بجا بود. ومن لذّت بردم. ولی نصیحت توران خانم به محمود آقا خیلی بی اندازه است.و خواننده را خسته می کند .
به نظرم صفحات 58 و 59 بد شانس بودن این خانواده را نشان می دهد. از این طرف خرابی ماشین و از آن طرف حمله ی سگ ها .
شعر صفحه ی 60 نیز جالب است .
اینجا معرفت و دوستی ماهور نشان داده می شود جوری که خودش می ترسد ولی به سارا دلداری می دهد.
به نظرم حمله ی سگ ها اصلاً در فرصت مناسبی نیست و نویسنده خواسته بد اقبالی خانواده را نشان دهد.
به نظر من در این قسمت  کشمکش بین مسافران و خانواده تحفه کش بیش از حد بالا رفته است
فصل هشتم
به نظرم در فصل هشتم تشبیه کردن پیر مرد به پدر ژپتو خیلی خنده دار و بامزه است .
باورهای پدر ژپتو و کارهای عمو حسن کمی ترسناک است.
همانطور که در مقدمه گفته شد موضوع از این فصل به بعد ترسناک می شود.
به نظرم در صفحه ی 77 قبول کردن پیشنهاد آقای عنقریب خیلی بد است و انسان نتیجه می گیرد نباید هر جایی بیخودی و نا شناخته برود.
فصل دهم
از صفحه ی 100 جدال وهیجان داستان شروع می شود.
فصل یازدهم
در صفحه ی 108 حمیده خیالاتی شده و با این کارش دیگران را هم خیالاتی می کند و این نکته بسیار هیجان انگیز است.
فصل دوازدهم
این فصل اصلاً جالب نیست . خوب است که انسان از شاهنامه خبر داشته باشد و چیزهای زیادی از آن بداند امّا  از ضحّاک و مار و غیره زیاد حرف زده شده و این نقّالی خواننده را خسته می کند و خواننده مجبور می شود از این قسمت رد شود .
فصل سیزدهم
در فصل سیزده صفحه ی 125 خانم گل همه را می ترساند واگر من به جای سارا بودم تا الان سکته کرده بودم .
به نظرم صفحه ی 126 حرف نور بالا خیلی زشت است. که می گوید: حواسم نبود پایش را به پایم ببندم.
در صفحه ی 127 حرف خانم دارو پخش خنده دار و کمدی است.
فصل چهاردهم
به نظرم در صفحه ی 130 ماهور تصمیم اشتباهی گرفته گر چه بسیار کنجکاو است ولی باید با بزرگتر هایش مشورت کند.
به نظرم در این فصل کارهای سارا منطقی نیست و فرانک هیچ گاه زنده نمی شود و او دچار توهّم شده و این موضوع به داستان جذّابیّت می بخشد.
فصل پانزدهم
در صفحه ی 136 زنده شدن ضحّاک بسیار ترسناک است و خواننده را می ترساند و برایم عجیب است آیا ممکن است سارا بدون عصا راه برود.
فصل شانزدهم
در این فصل حس شوق و ذوق زیادی دارد. و دلیل تمامی اتّفاقات معلوم می شود. همچنین خوشحالی سارا که می تواند راه برود.
ثمین افشارفرمرکز شماره 5اردبیل
مربی شیرین نعیمی فرد
 نقد کتاب توران تور
آرزو سلطانی گروه سنی د
سرآغاز نقدم را با نام رمان توران تور شروع می کنم کتاب می توانست نام جذاب دیگری داشته باشد . منظور این نیست که توران تور با ماجرای کتاب سنخیتی ندارد می توان اسم کتاب را این گونه گذاشت کوچکترین سفر در صفحه ی 7بند دوم نوشته شده است: این پدرم است محمود تحفه کش زیاد آبادی ملقب به آمحمودآقا با دو آقا صداش می کنند یکی قبل از محمود یکی بعد از محمود لابد خیلی آقاست به نظر من مسخره ترین نقش در کتاب همین آمحمودآقا است که از شخصیتش خوشم نیامد در کتاب اشاره شده به آمحمود آقا و اینجا این دو  شخصیت را بد کرده و نویسنده می تواند به جای دو آ یک آ به کارببرد و پدر داستان را محمود آقا یا آقا محمود معرفی می کرد این کتاب یه ویژگی  دارد که همه شخصیتها ها را معرفی کرده و مخاطب را از حالت گیجی درمی آورد هر مخاطب کتاب را بخواند فکر می کند .که محمود آقا زن با هوش شجاع دلیر دارد.
 امّا وقتی شخصیّت مادر داستان آشکار می شود ، مخاطب می فهمد که مادر داستان نیز دست پاچه است مثلا در صفحه ی 9 آخر های بند دوم اشاره شده است: وای،آخ، واخ دیدی چی شد می پرسم باز چی شد می گوید : به جای دارچین فلفل ریختم تو حلیم ، وامّا خواهر سارا حمیده در معرفی شخصیّت اشاره شده که حمیده فردی دست پاچه  وعجول است امّا این دست پاچگی در ماجرای داستان وجود ندارد.
ودر داستان به نظر من فردی خونسرد است در بند2 صفحه ی11 سوالی  درذهن خواننده ایجاد می شود که عبارت است از : مادرم نذرو نیاز کرده بود که پنجمین فرزندش که من باشم پسر بشود ولی آرزویش برآورده نشده .
در این کتاب از 5 فرزند فقط دو تا از آن هامشخص شده است ودر این سه فرزند دیگر مشخص نشده ومخاطب دوست داردتا سه فرزند دیگر را بفهمد چه کسانی هستند و ویژگی یشان چیست. اما در کتاب از 3 فرزند چیزی و نشانه ای قید نشده است. در بخش اول صفحه ی 15 از کلماتی نظیر: بی صاحب مونده کفتیای کفت  مردید لال مونی و... جذابیّت خاصی به داستان نداده وبرای سنین 10 الی 13 سال خوب نیست .  
در صفحه ی16 بند 2 خواننده متوّجه درگیری بین مادر وپدر داستان می شود که معلوم نیست مادر سر چه چیزی با محمود آقا در گیر است .
 در صفحه ی 16 بند 2 اشاره شده است که در خانه  تلویزیون روشن است وهیچ کس به آن اهمیت نمی دهد اما نویسنده می توانست اشاره کند که حمیده امروز در مدرسه کلاس ندارد و جلوی تلویزیون نشسته و از کشمکش ها خبری ندارد .وقتی خواننده کتاب را می خواند محمود آقا را فردی چاق وقد کوتاه می داند اما چیزهایی که در صفحه 18آمده باعث می شود خواننده محمود آقا را که تبسم کرده از بین ببرد مثال:باباغرغر کنان وسط هال می نشیند و جوراب به پای استخوانی ورنگ و رو رفته اش می کشد.
در فصل دوم صفحه22بند آخر جمله ای است که می گوید:دود غلیظی که از دهانه اگزوز می زند بیرون چتری سیاه روی پیاده رو و مغازه میوه فروشی باز می کنددر این جمله تشبیه زیبای به کار رفته که داستان را جذاب کرده است.
نوشته های روی مینی بوس و یا شعر بچه ها در هنگام آرام رفتن مینی بوس جذابیت خاصی به کتاب داده است و کلمه هایی نظیر:لذت و منت ،پیغوم و پسغوم و.....کتاب را خوب ویا در یک کلمه عالی کرده است.
شعری در صفحه 33 سطر 3آمده است که عبارت است از:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                     زندگی خوبه با چای یا چای بدون سیگار
در این شعر نویسنده خلاقیت خاصی به کار برده و شعر زندگی روزمره انسانی را می گوید ولی این شعردرصفحه ی 34نیز تکرار شده و این تکرار جذابیت اول شعر را از بین برده بود.
به نظر من در همان صفحه ی 34 که مادر تلفن را برداشت و به خانم دارو پخش زنگ می زد وجیک و پ.ک زندگیش را می گوید اما این کار صحیح نیست و در زندگی امروزه کسی ماجرای زندگی خود را به کسی نمی گوید.
درصفحه 40وقتی که محمود آقا با غیرت می شود بر لب خواننده پوز خندی می نشیند :بابا برای نام توران تور غیرت و تعصب نشان می دهد و می گوید من این قدر بی غیرت نشدم که اسم ناموسمو بندازن سر زبونا.
شخصیتی که درصفحه ی 46 به نام خانم گل نازک دل خواننده  رایادمادربزرگ های قدیمی با پیراهن یک سره وشال سفید می اندازد.
صفحه ی 47بنددوم  سارا ضد حال بدی می خورد.وباعث می شود مخاطب از حرف ماهور دل خور شود . (آرزومی کنم به دشت لاله های لار رسیدیم بیفتم توی دشت بدوم و جیغ بکشم  تاغش کنم روی لاله ها . ماهور می گوید تو که نمی توانی بدوی .
فصل 6صفحه ی 57سطر دوم باز پت پت غژغژتکرار می شود وباعث می شود خواننده از خواندن صرف نظر کند. در صفحه ی 58که ماشین  خراب می شود آقا محمود از مسافران می خواهد تا بیایند یه دستی به ماسین بزنندوماسین به راه بیفتد اما به نظر اینطور نباید می شد. دراین  لحظه محمود آقا  خودش را به آب وآتش می زدو نمی گذاشت مسافران احساس ناراحتی بکنند .
صفحه 60سطر 2زمانی که سارا از خجالت آب می شود .به طور ناگهانی یاد شعر بچه ها می افتد :موتورت که زور نداره چشات که نور نداره بوغت همیشه لاله یا لاله پای هاله لاستیکهات هم کم باده خدا پس به تو چی داده.در اینجا مخاطب گیج می شود که چرا سارا یاد شعر بچه ها افتاد ؟به نظر من اولین قسمت ترسناک این کتاب طنز در صفحه 62سطر3است که چوپان می گوید به اینجا میگن دره ارواح اینجا شبها پر از گرگ و گرازه و راه زن هم داره در صفحه 68سطر 2زمانی که سارا روزنامه را روی عسلی می بیند ومبیندو میخواند اما در کتاب قید نشده که تیتر صفحه 8روزنامه چه بوده که سارا را جلب خود کرد و مخاطب مشتاق میشود و به خواندن کتاب ادامه میدهد تا بفهمد که تیتر صفحه 8 چه بوده است .
در فصل 8زمانی که توریستها به تخت فریدون رسیدن سارا می توانست توضیح بیشتری بدهد و مخاطب را به حال وهوای آنجا ببرد و به نظر من از صفحه75تا 79زمانی که محمود آقا قصد دارد با پدر ژپتو به عروسی برود نویسنده کار بسیار بدی کرده است چون امروز اگر مردی با تعدادی زن به سفر بروند از آنها محافظت کنند و تحت هیچ شرایطی آنها راترک نمی کنند.بین خانمها کشمکش های ایجاد می شود وباعث می شود همکاری را بین خود از دست بدهند همان طور که در فصل 8محمود آقا وپدر ژپتو رفته بودند وتا الان نیامده بودند .
صفحه 98سطر3آمده است :و البته مردومدیر تور هم یازده تا زن و دختر و میذاره  به امان جنگ ومی ره عروسی ببینیم شما اصلا مجوز دارید یا همین طور مارومثل گوسفند ریختید توی این مینی بوس قراضه آوردید اینجا توی زندان ضحاک.؟در این سطر کلمه ی گوسفند جمله را زیبا و جذاب کرده ولی توهین به مسافران شده است مخاطب در حین خواندن رمان شخصیت خانم گل را بسیار دوست دارد چون  ترک زبان است و در کتاب هم به زبان ترکی نوشته شده است بهترین دیالوگ خانم گل در صفحه103بند 3جنجی کی با کی و یا اینجا دیجه کجاست .
 
آرزو سلطانی گروه سنی د
مرکز شماره 5اردبیل
مربی شیرین نعیمی فرد
 
 بنام او
نقد کتاب توران تور
بیرسن یوسف پور آذر
بنده ابتدا از آقای جهانگیریان تشکر می کنم, چون چیزهای زیادی از این کتاب یاد گرفتم .
یکی ازنکات مثبت این کتاب این است که اولا شخصیت های جالبی دارد وهمچنین درقسمت اول هر شخصیت راکاملا با خصوصیات خودشان معرفی کرده است واین باعث می شود که خواننده باعلاقه بیشتری کتاب رابخواندوهیجان زیادی داشته باشد تا کتاب را هرچه سریع تر تمام کند.
ولی از نظر من دراین کتاب کنایه ها وکلمات شکسته مثل عاقل وماقل,پیغوم وپسغوم, و....ومبالغه و توصیف ها بیش از حد معمول به کار رفته است,واین باعث می شود که حوصله خواننده سربرود,وحواس پرتی ایجاد کند .
بعضی از جاها نیزمکالمه های بی ربط به کار رفته است ,مثلا درصفحه هفده در بین دعواها ی محمود آقا وتوران خانم بیان گفت وگوی آقای دکتر  با آن کلمات بی مورد است .
درصفحه ی66درسطر اول(خودتونیدو خودتون)می روان نوشته نشده است.ودرصفحه ی8درسطر چهار (اگربرای خانواده ا م چندان نانی نداشته برای من بی برکت نبوده است )منظورم این است چون پدرش سارا ودوستانش رابه مدرسه می برده ظاهرا برای سارا خوب ومفید بوده است .
در وسط داستان نویسنده بیان کرده است که همیشه مینی بوس یک اشکال فنی پیدا می کرده است وبچه ها وسارا دیر به مدرسه می رسید ند واولیا اعتراض می کردند ومحمود آقا نیز باید جوابگوی خانم دروسی می شد.
پس درواقع معلوم می شودهیچ برکتی برای سارا نداشته مگر سرافکند گی.
به نظر من هرشغلی که همراه با تلاش وکوشش باشد مایه خیر وبرکت است محمود آقا نیزبا این که شصت شغل عوض کرده است تلاش زیادی برای خانواده خود کرده فقط متاسفانه اراده ی قوی نداشته است.
نمونه این رادرفیلم ها درخانواده های فقیر بسیار دیده ایم که با این که چندین بار شکست خورده اند ولی اراده ی خود را از دست نداده اند.
البته کشمکش ها دراین  کتاب خیلی اغراق آمیز می باشد  واز نظر من مطالب فصل یک ودو, خیلی طولانی واضافی هستند نویسنده می توانست کمی کوتاه با معنا  وپر محتوا بنویسد.
ازطرف دیگر در جاییکه شغل رانندگی توسط بچه ها مورد تمسخر قرار می گیرد ممکن است بعضی از بچه ها که پدرشان شغل رانندگی دارد ناراحت شوند ودر مورد پدرشان نیز چنین فکر کنند.بنا بر این در این جا نیز زیاده روی شده است.
نمونه کنایه :درصفحه پانزده,آدمی رو که خوابه می شه بیدارش کرد ,اما کسی خودشوزده به خواب نمی شه بیدارکرد.
لال مونی گرفتی؟
خونه ی کرولال هاست!
این نمونه ای از کنایه هاست   وچند کنایه ی دیگر که فقط دریک صفحه به کار رفته است.
واما نمونه ای ازتوصیف ,صفحه ی18 سطر اول,باباغرغر کنان وسط  حال می نشیند وشصت پای  راستش از سوراخ جوراب استخوانی ورنگ ورو رفته اش می کشدو.....وآن جاییکه به قلعه می روندنیز نوعی از توصیف است.
 وبه کار بردن اغراق آمیز کلماتی چون پت پت وتپ وتپ/عاقل و ماقل و….. خواندن بیشتر این کلمات باعث خستگی خواننده می شود.
واما در مورد نام کتاب وعکس روی آن , ,کمی حدس می زنیم که این داستان در مورد یک سفر پر ماجرا وپر هیجان است.وزودتر مارا به نتیجه داستان نزدیک می کند.
واما نتیجه :(باتلاش وکوشش آینده را می توان ساخت.)شخصیتهای این داستان هر کدام  با یک مشکل دست به گریبان هستند که به نظر من وجود بعضی از اصطلاحات برای سن ما زیاد مناسب نیست
بی صاحب مانده و...
غرزدن مادر  وایراد گرفتن به این که از آن زنهای با لاشهر چه چیزی کم دارد کار درستی نیست من از شخصیت مادر داستان خوشم نمی آید .
چون خیلی غر می زند ومرتب دعوا به پا می شود.
..درآخر از آقای جهانگیریان نهایت تشکر را دارم ودرانتظار کتاب های جدید دیگر هستم.
                                                                                                              
بیرسن یوسف پور آذرگروه سنی د
مرکز 5اردبیل
مربی شیرین نعیمی فرد

نقد کتاب توران  تور
وقتی به سراغ این کتاب می روم  عکس روی  جلد و حتی نقاشی صفحه اول مرا   به خنده  می اندازد.
با شروع کتاب و خواندن آن آفرینی به نویسنده می گویم چون همه چیز با هم ارتباط دارد. یعنی شخصیتها با تصاویرشان ارتباط نزدیکی دارند.وتقریبا با نگاه کردن به هرتصویر می توان به شخصیت موجود آن پی برد.
شخصیتهای کتاب بسیار جالب و مشخص است. یعنی هر خواننده ای به راحتی می تواند با شخصیتهای موجود کتاب ارتباط برقرار کند.فضای موجود کتاب بسیار ساده و روان وپراز طنز است. آوردن شعرهای طنز آمیز کودکانه هم این شیرینی را زیاد کرده است.واین فضا موجود با این روش باعث شیرین شدن هربخش شده است.
به طوریکه خواننده دوست دارد فورا بخشهای دیگر کتاب را ادامه دهد. واز این جهت هم دوباره باید به نویسنده آفرین گفت.
از شخصیت آمحمود آقا خیلی خوشم آمد چون شبیه یکی از شخصیتهای فیلمهای طنز ماه رمضان است. ولی وقتی تکرار آ را دیدم احساس کردم که حتما فردی خشن وعصبانی است چون اینطور صدایش می کنند .
در معرفی دیگر شخصیتها نیز نویسنده موفق بوده است . غیر از شخصیت خانم گل که به نظر من نیازی به حضور اودر کتاب نبوده
شخصیت سارا به عنوان دختر عاقل برایم جالب بود.وچون هم سن و سال هم هستیم بیشتر به این جذابیت افزوده .
از تشبیهاتی که دراین کتاب آمده خیلی لذ ت بردم . ازجمله پدر ژپتو، چتری از دود و...
این کتاب مناسب گروه سنی د ، می باشد . چون زبان کتاب ساده وروان است .
خواننده با خواندن بخش اول کتاب به راحتی پی به فقرموجود در خانواده می برد.
شخصیت مادر داستان زنی است که همیشه عجله دارد و خیلی هم دچار اشتباه می شودو کارهایش همان ریختن فلفل به حلیم برایم جالب آمد.ودر مقابلش همسر این خانم یعنی آمحمود آقا مردی یلند پرواز است
وفشار زندگی بر رویش نشسته به زیبایی مطرح شده است . مخصوصا آنجا که از وجود چند دفتر چه بانگی حرف به میان آورده.
فصل 12کتاب خیلی برایم جالب است چون گوشه های از تاریخ را می شود در آن لمس کرد.وآن قسمت فصل 12صفحه ی 113که ماهور دستهایش را برهم می زندو می خواند .
به نام خداوند جان وخرد        کزین برتر اندیشه برنگذرد
بردل سیاه شیطان لعنت .
همه یک صدا می گوییم بیش باد
با گفتن هر بند این جملات احساس می کنم من همبا آنها هستم ویک هیجان  خاص تمام وجودم را در برمی گیرد.
آوردن اسامی کهن مثل :ضحاک ، جمشید ، فریدون و.. فضای کتاب را قدیمی وتاریخی کرده است . من از بخشهای
سوم ، چهارم به بعد کتاب ، طنز موجود کتاب  را کم رنگترمی بینم . به طوریکه ترس وهیجان بیشتر به چشم می آید .
مبارزه ی خانواده با فقرو بی کاری پدر خیلی جالب است واین مبارزه باعث به وجودن آمدن توران تور شده است.
یعنی نگاه شخصیتهای کتاب به مشکلات زندگیشان خیلی راحت وقابل حل است آنها با زدن این تور برای ما این رانشان می دهند.
کلماتی مثل عاقل و ماقل و وچند کلمه مانند اینها نشان دهنده ی این است که نویسنده از زبان عامیانه خوشش آمده ودر این کتاب هم استفاده کرده است .وشاید همین زبان به شیرین تر شدن رمان منجر شده است.
به طور  کلی نویسنده با زبان طنز مشکلات یک خانواده را برای ما به تصویر کشانده است . ودر این به تصویر کشاندن خیلی موفق بوده است.
نویسنده برای این کار از توصیفات وتشبیهات و اوج وفرودها وکشمکشهای زیادی استفاده کرده وتوانسته با همه ی اینها ارتباط خوبی برقرارکند. وحاصل این ارتباط به وجود آمدن این رمان طنز وشیرین است.
کشمکش بین شخصیتهای این کتاب جذابیت داستان را بیشتر کرده است. واین کشمکش در اگثر خانواده هایی که دارای مشکلات مالی هستند وجود دارد ونویسنده در جریان این کشمکش بوده وبرای همین در این زمینه موفق بوده است.
پس به طور کلی رمان توران تور با طنز شیرینش به ما نوجوانان یک درس هم می دهد وآن این است که در هر کاری عجله نداشته باشید همه چیز را خوب بشناسید وبعد انتخاب کنید وبرای مبارزه با مشکلات راههای بهتری هم هست .
 
الهه کشاورز
گروه سنی د
مرکز 5

باغچه خانه ی ما
نویسنده این اثر زیبا خواسته باغچه ی خانه ی خودشان را برای ما ترسیم کند. اوبرای اینکار از پرورش  قوه ی بینایی استفاده کرده است.
می خواهم برایتان از حیاط بگویم. به این جمله نیازی نیست . با گفتن این جمله خواننده فکرش به حیاط می رودومنتظر می ماند که بداند در حیاط چه اتفاقی می افتد.
در باغچه حیاط دور باغچه ی ما گل پیچک بود.یک جمله ای است نامفهوم . در باغچه حیاط ماگل پیچک بود. آوردن باغچه همان یعنی تکرار در کلمه باغچه است . ای کاش نویسنده این اثرکمی جلوی تکرارش را می گرفت.این روش نویسنده مانندیک گزارش ساده وتکراری وخسته کننده است. ودربعضی از موارد خواننده شکل این باغچه را گم می کند.ویادش می رود که گلها چطور بودند.
درباغچه ی ما حشرات بسیارزیبایی وجود دارد که یکی از آنها سوسک شاخ دار است.نویسنده پس از تعریف گل و گیاه یکدفعه
از حشرات اسم برده ودر ادامه دوباره شروع به تعریف از گل وگیاه کرده ودر وسط راه یادش افتاده که در مورد خط های سفید
سوسک صحبت نکرده ودوباره از آن حرف زده این یک نوع دستپاچه گی  است . یعنی نویسنده از آرامش کافی برای نوشتن برخورد ار نبوده است.
یک عضو کلاس ادبی با اضافه کردن بهتر مطالب ادبی این  نوشته راجالبتر می کرد. از نظر توصیف توانسته به توصیف باغچه بپردازد. وهمانطور که گفتم کمی دستپاچه بوده ودرزمینه ی تخیل خیلی کم کمک گرفته است.
درباغچه ی خانه ی ما گل پیچک با گلهای بنفش وسفید زیبایی هست همین  که به اونگاه می کنم رزوحشی ودرخت گل کاغذی اخمی می کنند.
که من آنها را معرفی نکردم از آنها عذر خواهی می کنم وبه سراغشان می روم.
بله فکرکنم گل کاغذی کمرش درد گرفته چون همرنگ خودش یک چوب صورتی بغلش قرار دارد واو به آن تکیه کرده ویک گل سفید زیبا هم برای اینکه با آنها دوست شود خودش را به آن چوب صورتی وصل کرده است.
وفتی نگاهم رااز آنها می گیرم چشمم به رز وحشی قرمز با چوب قرمزداخلش که دورش پراز دانه های زرد است را می افتد.
آه درخت مهربان توهم در باغچه ی ماهستی این درخت وقتی خشک می شود دانه هایی را می دهد تا دوباره مانند آن سبز شود.یک گل با چند غنچه رزوحشی در کنار آن درخت مهربان می بینم که وقتی آنها خشک می شوند مانند گل قاصدک می شوند
واین گل قاصدکی  شکل اسمش گل خورشید  است.این گل وسطش مانند قلب فرمز ودورش زرد است این باغچه ی ما پراز برگهایی است که شکلشان مثل قلب است ووقتی خشک می شوند آهنگ دلنشینی می سازند.
وگل شاه پسند مانند چراغی پرنور با برگهای زیبا همه جا را فرا گرفته .
همین که می خواهم به طرف اتاقم بروم چشمم به سوسک شاخ دار با خط هایی سفیدش می افتد که به خاطر یک تکه بیسکویت با کفش دوزک ودیگر مورچه ها دعوا می کنند.

 

منبع : http://barraan.blogfa.com

[ شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حانیه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من حانیه متولد 9/8/80 هستم .از 8 سالگی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم..... به خونه ی من خوش اومدید . تو این خونه خودم فرمانروا هستم ....خودم می نویسم و عکس میزارم ...تازه عکساشم خودم با فتوشاپ درست میکنم ( البته بعضی هاشو) این وبلاگ بیشتر درمورد موضوع های مربوط به شعر و داستان (ادبیات) هست ... امید وارم مطالب توی وبم مورد استفاده تون قرار بگیره ....
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب

قالب براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]


ایران رمان

پری شهر قصه ها

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود [Mail_Form]