شعر کودکانه ... کتاب پیش از بستن چمدان ... زرد مشکی

سلام سلام دوستای گلم مرسی از نظراتون ...چشمکو اما آپ قبلم از اون عکسا عکسای 4و 5

را ی بیش تری اورد خودمم به 4 رای دادم ... و این طوری 4و5  مساوی شدنیشخندو اما توی

این آپم  شعر کودکانه می ذارم و ... مژهخوب از شعر کودکانه شروع

می  کنیم :

مورچه  سیاه کوچولو

کار می کنه، بار می بره

دونه هارو جمع می کنه

داخل انبار می بره

 

مورچه  سیاه کوچولو

زیرِ زمین لونه داره

تو لونه ی زیرِزمین

یه عالمه دونه داره

 

مورچه  سیاه کوچولو

عاشق کار و کوششه

تابستون و فصل بهار

همیشه زحمت می کشه

 

 مورچه  سیاه کوچولو

خوشحاله و غم نداره

فصل زمستون که بیاد

آب و غذا کم نداره

 

دوستای گلم مناین هفته  دوتا کتاب خوندم که خیلی قشنگ بود خوندنشونو به شمام

پیشنهاد می کنم  :‌عکسشون :‌

پدیدآورندگان

نویسنده:
 
مینو کریم زاده
 
ویراستار: 
 
شراره وظیفه شناس

 

 برای گروه سنی ١٢ سال به بالا

خلاصه :

در این داستان برشی از حساس ترین لحظات زندگی دو دختر بنام گلی و دریا که باید

برای آینده خود تصمیم بگیرند، به موازات هم، بازگو می شود. برای گلی روز یکشنبه

هشت آذر می توانست روز مهمی باشد امّا همه چیز به سادگی به می ریزد. مادر پدر

را در فرودگاه در شرایطی می بیند که راهی بجز ترک او ندارد. آنها پدر را ترک کرده و به

منزل پدرجون که مبتلابه بیماری آلزایمراست می روند. گلی معتقد است درباره پدر زود

 قضاوت شده و آنان بزودی کنار هم جمع خواهند شد. امّا ملاقات با پدر بر تمام خیال

های او خط بطلان می کشد. رفتار و گفتار پدر او را آشفته و پریشان می کند و سرگردان

 و بی هدف زیر باران در خیابان پرسه می زند و سرانجام از یک پل هوایی سر درمی

آورد. موتور سواری از شرایط هوای بارانی و خلوتی پل استفاده کرده و به او حمله می

 کند تا کیفش را برباید. گلی بر روی زمین افتاده و آسیب می بیند. و در همان لحظه دریا

 از پنجره اتاقش با یک دوربین چشمی شاهد این ماجرا بر روی پل است.

دریا دختر جوانی در سال آخر دبیرستان است و شعر و نجوم را دوست دارد و چون می

 داند در مقطع کارشناسی رشته نجوم در دانشگاه های ایران وجود ندارد، تصمیم می

 گیرد برخلاف میل مادر برای ادامه تحصیل به خارج از ایران برود و روابط بین مادر و دختر

 تیره می شود و بهم می خورد و پدر و برادرش فراز هم قادر نیستند میانجیگری کنند.

دریا به کمک راننده جوانی گلی را به بیمارستان می رساند و از او پرستاری می کند و

دوستی بین آنان برقرارمی شود و زندگی آنان بهم پیوند می خورد، بطوریکه در مدت

۲۴ ساعت انگار عمری با هم دوست بوده اند.

خلاصه :‌

درمورد یه دوچرخه ی سیرکه به نام سمندر که یکی دیگه جاشو می گیره و

اونم به جاهای مختلفی میره و کارایی یاد می گیره مثل راه رفتن رو طناب و و...

بغل

بغل

بای


               
 

/ 90 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری

بای اون یکی پری[نیشخند][خداحافظ]

نازنین

منم لینکت کردم ولی یادت باشه بیایی خیلی نظربده

نسیم

سلام.وب خوبی داری.ممنون از حضورت :)

usna

اپم بدوبیا[ابرو][منتظر]

نازنین فاطمه

سلاممممممممممم عزیزم .....دوس دالم بنویسم هسی میخای چیکار؟هااااااااااااااااااااااااااااااان [خنده][خنده]

شوکا

امکان داره به من یه سری بزن خوش حال میشم

مامان مهرسام

وب جالب و جذابی دارین با اجازه شما رو لینک می کنم امیدوارم ما رو قابل دوستی بدونین

ارسلان

سلام خسته نباشي اين دو كتاب هردو در كانون پرورش فكري ما هستند و من با خواندن (گلي و دريا) كه كتابي خيلي زيبا بود تونستم جايزه نقد اين كتابم ببرم