دهکده ی فیل ها

سلام دوستان گلم خوبین

بهتون قول داده بودم کهداستان درخت مهربان رو براتون بنویسم ولیدیگه به دلایل مختلف نشد  من یه داستان کم و کوچولو رو براتون .....  پس این  شماو این هم

داستان دهکده ی فیل ها

 

دهکده ی فیل ها

 

روزی روزگاری در یک دهکده که نامش دهکده ی فیل ها بود داداش فیل یک

 

 روز از خونه بیرون آمد  آن  روز تولد مامان فیل بو د داداش فیل برای مامان

 

فیل یک نقاشی بسیار زیبا کشید و آن را کادو کرد آبجی فیل که خیلی مغرور

 

بود یک نقاشی ی خیلی خیلی زشت کشید ونقاشی  داداش فیل را برداشت و

 

نقاشی زشت خود را به جای ان گذاشت آبجی فیل در نقاشی اش مامان فیل رو

 

مسخره کرده بود . خلاصه روز تولد فرا رسید . آبجی فیل و داداش فیل نقاشی

 

هایشان  را به مامان فیل دادند مامان فیل وقتی نقاشی داداش فیل رو دید

 

ناراحت شد چون توی آن نقاشی مامان فیل مسخره شده بود و مامان فیل از

 

 دیدن نقاشی آبجی فیل خیلی خیلی خیلی خوشحال شد و به او افرین گفت

 

داداش فیل که از ماجرا خبری نداشت ناراحت شد آبجی فیل هم داداش فیل را

 

مسخره می کرد آن روز گذشت و روز بعدی فرا رسید آن روز آبجی فیل می

 

خواست بازم خرابکاری بکند داداش فیل هنوز خوابیده بود آبجی فیل رفت و

 

لباس های داداش فیل رو پوشید و انگار اون داداش فیل شده بود ولی اون نباید

 

حرف می زد چون اگر او حرف می زدShukhi.Com معلوم می شد که اون آبجی فیل

 

هست . آبجی فیل رفت و رفت و رفت تا به بچه فیل ها رسید بچه فیل ها همه

 

زدن زیر خنده و آبجی فیل از اون جایی که خیلی مغرور بود گفت به خودتون

 

 بخندید این جا بود که همه فهمیدند که همه ی این کارا زیر سر آبجی فیل

 

هست . آبجی فیل خیلی نا راحت بود مامان فیل هم ازShukhi.Com داداش فیل عذرخواهی

 

 کرد و آبجی فیل هم همین طور دیگه همه ی فیل های دهکده ی فیل ها داداش

 

فیل را (فیل هنر مند ) می نامیدند . سال ها و ماه ها و قرن ها Shukhi.Comمی گدشت و

 

داداش فیل و آبجی فیل برای هم خواهر و برادر خوبی بودند *

 

*پایان*

Shukhi.Comامید وارم خوشتون اومده باشه و حالا

 

توجه توجه

 

 

هرکه اولین نظر این آپ

 

را داد برنده است

 

Shukhi.ComShukhi.Com

بای

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

سلام عزیزم....خوبی ؟؟؟؟؟ وقتی نظرت رو خوندم و اومدم وبلاگت رو دیدم اصلا باورم نمیشد که تو 8 سالته!!!!!!!!![تعجب] معلومه از اون دخترای شیطونی!!!!![پلک] و البته اولین وبلاگ نویس 8 ساله!!!![چشمک] خیلی خوشحال شدم!!! بوس[ماچ]

پرستو

سلام عزیزم ای وای من نتونستم اولین نفری باشم که برات نظر می دم خیلی ناراحتم دوست دالم بهم سر بزن

شیوا

ســـــــــــــــلام پریسا جــــــــون. آپم.بیای خوچال میشم. نـــــــــــــــــــظر یادت نره[ماچ]

مرضیه

سلام پریسا جان من مرضیه ام امروز دارم تمام قسمت های داستان خرگوش کوچولو رو مینویسم پس زودتر بیا آپم رو ببین و نظر بده چون که دارم همشو مینویسم . راستی وبلاگت خیلی خوبه و پرمحتواست اما قالب وبلاگت زیاد خوب نیست . قالبت رو یه قالب بذار که رنگی باشه . این جوری وبلاگت از قبل هم بهتر میشه . به امید آپــــــــــــــ جدیدت . بای بای

مرضیه

سلام پریسا جان . امـــــــــــــــــــــــیدوارم خوب باشی . خواستم بپرسم آدرس ایمیلت رو اگر اشـــــــــکال نداره بهم میدی ؟[سوال] بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای بـــــــــــــــــــــــــــای !!![خداحافظ]

بهار

سلام.آپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپم...خدافظی موقت...حتما بیا[چشمک]

روکسی جون

عالی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود[دلقک][گاوچران][خرخون][تماس][وحشتناک][گاوچران][بغل][قهقهه][نگران][ماچ]

سحر

سلام وبلاگتون قشنگه ولی نه به قشنگی وبلاگ مرضیه جون دوست پیش دبستانیم تا پنجمم. قدر مرضیه رو بدون خیلی دختر خانمی بای[بازنده]